پایگاه پژوهشی-تحلیلی راهبردی به نقل از فرهیختگان؛ پایان قرن بیستم و آغاز قرن بیست و یک میلادی ، دوران اوج گیری امری موسوم به ” پست مدرنیسم” و رواج اندیشه های انتقادی است. سیاست ، جامعه ، فرهنگ ، رسانه و… بازاندیشی شدند و بنای اندیشه‌های جدید بر پایه نقد گذشتگان بود. عصر کلاسیک علم و نظریه‌های آن به زعم متفکران پست مدرن رو به پایان بود و آنان تغییر پدیده‌های اجتماعی را نیز تعمیم می‌دادند.

دوران کلاسیک نظریه‌های ارتباطات و دستاوردهای بنیادین گوبلز و گلوله آتشین، جهان وانمود شده جنگ جهانی را تبیین و توصیف می‌کرد.علم ارتباطات به تبلیغات سیاسی propaganda )) و هدایت افکار عمومی خلاصه می‌شد. دو دهه بعد پژوهش های کمّی و آزمایشگاهی متفکران آمریکایی ارتباطات مانند لازارسفلد (Lazarsfeld ) نیز به تلویزیون و کارکردهایش پرداخت تا مخاطبان نیز وارد نظریه‌های رسانه شوند. اما جهان انسانی در واپسین سال‌های قرن بیستم شاهد جنبش دانشجویی مه فرانسه و جنگ‌های داخلی و چند ملیتی بود و شکل و شمایل جدیدی به خود گرفت . تغییر جهان منجر به تغییر اندیشه‌های متفکران علوم انسانی نیز شد. دوران جنگ های کلاسیک به سر آمد و شکل جدیدی از رعب و وحشت به جهانیان معرفی شد : تروریسم.
بحث بر سر این که از چه زمانی و چگونه سر و کله ” تروریسم ” پیدا شد ، قابل مناقشه است. اما درباره یک مثال صادق ، توافقی وجود دارد: جهان پس از یازده سپتامبر وارد “جهان تروریستی ” شد. حداکثر تلاش‌های مطبوعات آمریکایی نتیجه داد و اسلام بنیادگرا به ناحق ، مدلول آشکار تروریسم خواننده شد.این گونه شد که تروریسم هم به دایره واژگان علوم انسانی راه یافت و موضوع مطالعه آکادمیک شد. جامعه شناسی مثل گیدنز (Giddens) به تعیین حدود اسلام بنیادگرا پرداخت و پول‌های سیاست خارجه آمریکایی صرف چاپ کتاب و نشریه درباره چیستی و چرایی تروریسم و تروریست‌ها شد.
در بین تمام صاحب نظران تروریسم ، دو متفکر فرانسوی انگشت اتهام را به سمت تروریست ها نشانه نرفتند و این بار تقصیر را بر گردن رسانه می دیدند. آنان معتقد بودند رسانه خالق تروریسم است و نقش قابله‌ای حرفه ای را در زایمان تروریسم ایفا می‌کند. ژان بودریار و هنری لوفور کسانی بودند که به نظریه تروریسم رسانه پرداختند. نظریه‌ای که هیچ‌گاه توسط هیچ کدام از این دو به نظریه خوانده نشد ، زیرا پست مدرن‌ها اقتدار هر گونه نظریه علمی که شأنیت تبیین پدیده ای را داشته باشد ، انکار کرده بودند.
ژان بودریار (Jean Baudrillard) فیلسوف ، جامعه شناس و نظریه ‌پرداز پست مدرنیسم و پساساختارگرایی است.اندیشه‌های جنجالی او زبان زد محافل علمی است. او استدلال می‌‌کند که جوامع پسامدرن و پساصنعتی از تکنولوژی‌ های اطلاعاتی و ارتباطی اشباع و به عصر بازنمایی وارد شده‌اند. به نظر بودریار صحبت کردن از واقعیتی خارجی سوای ارزش‌ها و تعلقات امری بیهوده است چرا که در روزگار پسامدرن این رسانه‌ها هستند که تعیین می کنند که چه چیزی واقعی و چه چیزی غیر واقعی است.وی در رویکردی رادیکال حتی ارزش‌های اخلاقی و زیبایی شناختی را نیز برساخته رسانه‌ها می‌داند.
بودریار برای اولین بار در مقاله ای به نام روح تروریسم و سپس در مصاحبه با نشریه اشپیگل (Der Spiegel) از تروریسم رسانه سخن گفت. به باور وی ، جهان غرب و مدرنیته به سویی رفت که منجر به ” انحصار در وضع بروکراتیک ” شد. بوروکراسی مدرن همانند پیش بینی ماکس وبر ، تمام جهان انسانی را به سان قفسی آهنین در بر گرفت و آدمی برده و زندانی زندان خود ساخته شد. پست مدرن‌ها این وضع را به اندیشه ورزی نیز تعمیم دادند و از بن بست های مدرنیته از آن یاد کردند. بودریار معتقد است نتیجه این انحصار بوروکراتیک ، ” عدم ظهور یک امکان جدید ” خوهد بود. جایی که امانوئل والرشتاین از آن به ” پایان جهان ” نام می برد و مارکسیست‌هایی که رویای مارکسی ” رهایی ” را دارند ، باید آن را فراموش کنند. حال بودریار از یک امکان جدید در قرن حاضر رونمایی می کند : ” تروریسم”. در دنیایی که همه امور رو به سقوط و فروپاشی است ، تروریسم تنها راه تغییر برای دیگری است. دیگری که سال ها طرد و سرکوب شده و حال به قصد کین‌خواهی “انتقام جویانه ” رفتار خواهد کرد. این دیگری فقط مسلمانان و شرقی های ناراحت از گفتمان شرق شناسی نیستند ، تمام گروه های فرودست اجتماعی و مطرود پتانسیل تروریست شدن را دارند.
مساله بودریار در تروریسم ، ” تصویر زنده مرگ” نیز می‌باشد. او می‌گوید روح تروریسم یعنی ” مرگ و قربانی کردن انسان‌ها نمادین می‌شود ” . مثال بارز نمادین شدن مرگ ، تصاویر و فیلم‌های سر بریدن توسط داعش است. این تصاویر مانند دوران یونان و رنسانس که تصویر مرگ را نیز نقاشی می کردند ، به عنوان نماد مرگ در جهان حاضر شناخته می‌شوند. بودریار می‌گوید ” روایت تصویر در خاطر ما خواهد ماند”.به راستی رسانه‌ها نخواهند گذاشت که این تصاویر فراموش شوند. مثال بودیار در این جا ، حادثه یازده سپتامبر است که ” تصویر برج‌ها در ذهن ما ماند”. مخاطب ایرانی نیز تصویر زنده مرگ را تجربه کرد: صحنه تعقیب و گریز مامور لباس شخصی و یکی از تروریست‌هایی که فرار می‌کرد ، در اذهان باقی خواهد ماند.
بودریار برای توصیف روح تروریسم و جامعه تروریسم زده ، از استعاره ” تروریسم به مثابه تئاتر یا نمایش ” استفاده می‌کند. ما حکم تماشاگران نمایشی را داریم که در روبه رویمان ” برنامه اجرا می‌شود ،این نمایش هر چند غیر اخلاقی هم هست اما از ما کاری بر نمی‌آید “. منظور بودیار از ما ، ” مردم و قدرت ” می‌باشد. او این تشبیه را از ” شکلی از نمایش ها و تئاترهای دوران باستان ” وام گرفته که در آن قربانی می‌کردند. او معتقد است که ” امروز هم تروریسم برای ما به وسیله رسانه این مناسک را اجرا می‌کند”.

شاه جمله بودیار این است که ” تروریسم بدون رسانه ارزشی ندارد”. حیات و ممات تروریسم به رسانه است و وجودش وابسته به رسانه‌هاست. در این جا ما شاهد ارزش‌گذاری رسانه‌ها هستیم. رسانه‌ها بنا به کارکردی که دارند ، خبر تروریسم را منتشر می‌کنند، پس آنان ناگزیرند تروریسم را بازنمایی کنند. به همین نظر ، بودریار می‌گوید که ” رسانه خوب ” وجود ندارد ، چون همه رسانه ها به نوعی در بازنمایی روح تروریسم نقش دارند. تروریست‌ها فقط می خواهند که ” دیده شوند ” و رسانه‌ها در رسیدن به هدف‌شان کمک‌شان می‌کنند. در قضیه ترور مجلس کشورمان نیز تروریست‌ها به واسطه انتشار خبر عملیات‌شان به آن چه می‌خواستند ، رسیدند. اگر بودریار زنده بود می‌گفت ، تروریست‌ها شاید در مجلس شکست خوردند و کشته شدند ، اما اینستاگرام و تلگرام پیروزی را به آنان بخشید و آنان را دوباره زنده کرد.

از شاذترین و جنجالی‌ترین سخنان ژان بودریار فرانسوی این است که وی معتقد بود که “جنگ خلیج فارس هرگز در دنیای بیرون رخ نداد و فقط و فقط ساخته و پرداخته رسانه‌هاست” . اگر از اغراق نظر او بگذریم ، او به تاثیر برجسته شدن خبر و جلب توجه افکار عمومی به عینیت تروریسم اشاره می‌کند. این سخن جنجالی بودریار را می‌توان گونه‌ای دیگر نیز فهمید: شهروندان آمریکایی نیز به واسطه رسانه‌های کشورشان درگیر جنگ خلیج فارس شدند و رسانه ها با برجسته کردن جنگ ، خلیج فارس را نیز جنگ آنان کردند.
پیش از بودریار ، دوست و همکار علمی او ، یعنی هنری لوفور به تروریسم پرداخته بود. هنری لوفور(Henri Lefebvre) جامعه‌‌شناس و فیلسوف مارکسیست فرانسوی است. او بیشتر برای کارهایش بر روی دیالکتیک، مارکسیسم، زندگی روزمره، شهرها و فضاهای اجتماعی شناخته می‌‌شود.
لوفور پیش از وقوع یازده سپتامبر و بروز اندیشه‌های بودریار به تروریسم پرداخت. او برای اولین بار در کتاب ” تروریسم و زندگی روزمره ” مساله تروریسم را مطرح کرد. وی معتقد است ” تروریسم صرفا ارعاب سیاسی نیست ، چرا که ارعاب سیاسی امری است موقتی و گذرا ، ارعاب و وحشت اما تمام وجوه زندگی را پر کرده است. بدین ترتیب است که می توان جوامع جهان امروز را جوامع تروریستی نام داد. امری که بر جامعه جهانی حاکم است .” پس توجه کنیم که از نظر لوفور ، جامعه تروریستی جامعه‌ای است که در آن ارعاب و وحشت ، تولید و بازتولید می‌شود.
بنا بر این نظر ، لوفور اولین کسی است که مفهوم ” جامعه تروریستی ” را مطرح کرده است. هم چنین او وجود وحشت در جامعه جهانی معاصر را با تروریسم گره می‌زند و عامل این پیوند رسانه‌ها می باشند. رسانه ها به خاطر تکرار خبر و پخش تصاویر تصاویر تروریستی ، وحشت و ارعاب را تولید و بازتولید کرده و مخاطبان نیز این نظام نشانه‌ای ساخته شده را مصرف می‌کنند.
مثال نظریه لوفور را می‌توان در بازنمایی حادثه تروریستی مجلس در رسانه‌های اجتماعی مثل تلگرام و اینستاگرام دید. بازتولید و انتشار حداکثری تصاویری از این واقعه ، وحشت را رسانه‌ای کرد و آن را وارد زندگی روتین و عادی مردم کرد که پیش از این وجود نداشت. ظهور و رواج هشتگ #تسلیت نتیجه همین تکرار تصاویر مخاطرات است. از نظر لوفور ، پمپاژ ترس فقط از طرف حوادث تروریستی نیست ، انتشار گسترده اخبار هول آور ، خود باعث رعب و وحشت در جامعه می‌شود.
نگاه های جدید و جنجالی درباره تروریسم رسانه هنوز خام و درخور نقدهای جدی هستند. با رویکردی مثل بودریار می توان گفتار او را زیر سوال برد. نظریه سازی و نظریه پردازی درباره تروریسم می تواند به بازتولید تروریسم منجر شود. بهترین راه برای پذیرفته شدن تروریست‌ها در جامعه جهانی ، بخشیدن اعتبار علمی به بررسی درباره آنان است. از سویی دیگر ، بودریار و لوفور به عجین شدن نام اسلام و مسلمانان با مساله تروریسم واکنشی نشان ندادند ، برخلاف نوام چامسکی که به اسلام رسانه ها پرداخت. علاقه وافر متفکران معاصر به جعل واژه برای جامعه و فرهنگ امروزی نیز منجر به این شده که مفهوم جامعه چندین مضاف الیه به خود بگیرد : جامعه نمایشی ، جامعه تروریستی ، مک دونالدی شدن جامعه و… . پست مدرن ها تکلیف خود را برای کثرت مفهوم‌سازی درباره جامعه روشن نکرده‌اند. اگر آنان معتقدند مصداقی خارجی برای جامعه وجود ندارد ، پس اصرار آنان بر جعل مفهوم تناقض اندیشه آنان است.
داعش و تمام مصائبش نیز می‌تواند تمام معادله‌هایی را که بودریار و لوفور درباره تروریسم رسانه چیده‌اند ، بر هم بزند. همان طور که یازده سپتامبر ، روح تروریسم بودریار را برانگیخت ، داعش نیز نظریه‌ای جدید را درباره خود طلب می‌کند.
به اعتقاد مسلمانان جهان ، اولین واقعه تروریستی و اولین تروریست‌های جهان ، رژیم صهیونیستی است . رسانه‌های غربی اخبار کشتار و نسل کشی و به شهادت رساندن مردم مظلوم فلسطین را بایکوت خبری کرده‌اند. تروریسم صهونیسم پیش از نظرورزی های بودریار و لوفور ، مرگ مسلمانان را نمادین کرد و ارعاب سیاسی را به خاورمیانه آورد. هر گونه نظریه پردازی درباره رابطه تروریسم و رسانه‌ها بدون در نظر گرفتن رژیم صهیونیستی بدون شک مردود خواهد بود.