علوم انسانی سال‌هاست که در کشور عرصه ترکتازی یک عده و در عین حال مغفول از نگاه و نظر سیاست‌گزاران حوزه فرهنگ و آموزش عالی باقی مانده است. سیاست‌های کلان کشور با وجود نیاز شدید و مبرم به آگاهی و کسب تجربه در حوزه علوم انسانی، راه را بر هرگونه تفکر مولد و برون‌زا بسته است. مانور روشن فکری فعالان در حوزه علوم انسانی نیز، در فضایی غیررسمی و خارج از چارچوب آکادمیک آن صورت می‌گیرد و به نوعی نقش علوم انسانی در سایه را ایفا می‌کند.

به این ترتیب مرجع مراجعه کنشگران عرصه فکر و آگاهی به علوم انسانی نه قالب آکادمیک و حوزوی علوم انسانی، بلکه فضای هم‌اندیشی عرفی در ترکیب با تمایلات فردی می‌شود که عاملی آسیب‌زا  و خطرناک برای آینده این حوزه محسوب می‌شود.

در کنار این موضوع عدم درک ماهیت مستقل علوم انسانی و اهمیت آن در ساخت و شکل‌دهی به فرم عمومی رشته‌های مهندسی و پزشکی علوم انسانی را تبدیل به یک فیگور خالی از وجوه عملیاتی و بالفعل کرده است.

«پس از پایان جنگ شرایط به گونه‌ای رقم خورد که بازسازی کشور در اولویت سیاست‌های کلان قرار گرفت و رویکرد به رشته‌های مهندسی با استقبال بیشتری از سوی دولت برخوردار شد. بیشتر صنایع کشور بر اثر جنگ تخریب شده و ساختمان‌ها، راه‌ها، کارخانه‌ها و … نیاز به بازسازی داشتند.» به طور طبیعی در چنین شرایطی با توجه به اعلام نیاز و فرصت‌های استخدامی که از سوی دولت اعلام می‌شود، تحصیل‌کنندگان نیز رغبت بیشتری به سوی رشته‌های مهندسی داشته باشند. جالب آنکه، فارغ‌التحصیلان رشته‌های مهندسی حتی از استقبال مردم برای حضور در عرصه‌ی سیاسی نیز برخوردار شدند، آنچه که ماتحت عنوان تکنوکراسی سیاسی می‌بینیم را می‌توان به‌عنوان شاهدی برای این مدعا آورد. به لحاظ مالی نیز امید به کسب درآمد از رشته‌های مرتبط با علوم انسانی کمرنگ و کمرنگ‌تر شد. بدین ترتیب پیشرفت سریع فارغ‌التحصیلان ریاضی، فنی و علوم تجربی در زمینه‌های اقتصادی و جایگاه اجتماعی الگوی مناسبی برای دانش‎آموزان و خانواده‌ها گردید که گرایش خاصی به رشته‌های ذکرشده داشته باشند.

مهندسی شدن عرصه‌های فرهنگی آسیب غیرقابل جبرانی به حوزه علوم انسانی وارد آورد. فرهنگ که با توجه به ماهیت چندوجهی و منعطف آن، هرگز در فرم و قواره‌های مهندسی نمی‌گنجید، ناگهان با حجمی از بخش‌نامه و آئین‌نامه برای توسعه و ترویج و یا پیشگیری از آسیب مواجه شد. عدم درک استقلال حوزه‌های مختلف علوم انسانی سبب شد در بسیاری از پست‌های حساس فرهنگی افرادی با سابقه تحصیلی مهندسی به کار گمارده شوند. آن‌چه در طی این سال‌ها بر سر علوم انسانی در کشور وارد آمد را تنها با یک جمله می‌توان توصیف کرد: خسارت محض! در یادداشت‌های بعدی به مکانیسم تخریب علوم انسانی از طریق سیاست‌گزاری‌های اشتباه خواهیم پرداخت.