مولا امیرالمومنین علی (ع) در واپسین لحظات عمر خود خطاب به فرزندان مکرمش و در واقع خطاب به امت اسلامی، دو عامل مهم و حیاتی که همانا رمز سعادت و بهروزی‌اند را سفارش می‌کند: «اوصیکم بالتقوی ‌الله و نظم امرکم» شما را به تقوی (پرهیزکاری) و نظم در کارها سفارش می‌کنم. بیان این توصیه در آن شرایط سخت، بیانگر میزان بالای حساسیت و اهمیت موضوع است. چونان در میان گذاشتن یک راز بزرگ با وارثانی که باید راهی را ادامه دهند و نیازمند شاه‌کلید طلایی هستند. امروزه، به جوامع پیشرفته که می‌نگریم از نخستین خصوصیاتی که به چشم نیز دیده می‌شود، رعایت نظم در امور است که در مولفه‌هایی چون قانونگرایی و تخصص‌گرایی تبلور یافته است. نظم یعنی هر چیز در جای خود قرار گرفتن، هر نکته به وقت مناسب گفتن و هر فردی را به کاری گماشتن که آن کار دانستن.
اکنون نگاه‌مان را به سمت خود و عملکردمان بازمی‌گردانیم. چقدر در انجام امورمان قایل به رعایت نظم هستیم؟ پاسخ این سوال در میزان قانونگرایی، نکته‌دانی و تخصص‌گرایی‌مان مشهود خواهد شد. خصیصه‌هایی که در نوشتارها و مقالات بسیاری از لزوم توجه به آن و احساس کمبود آن! سخن‌ها رانده شده است. اکنون به لطف تخصصی شدن شاخه‌های علم، با انبوه افراد توانمند در رشته‌های گوناگون روبه‌رو هستیم. صدها رشته تخصصی در علوم تجربی و ریاضیات و علوم انسانی در دانشگاه‌ها تدریس می‌شود به امید اینکه هر کدام از علم‌اندوزانی که با صرف وقت و هزینه بسیار، تربیت می‌شوند در جای خود و مناسب با تخصص خود به کار گمارده شوند. اما دریغ که توصیه مولای‌مان به نظم در امور به جهانی رسیده و عالمی آن را عملی کرده و ما خود در خم کوچه اول مانده‌ایم.
متخصصین ما بعضا آنجایی می‌ایستند که علمش را ندارند و از سویی خود دچار عذاب و سختی بسیار می‌شوند واز سوی دیگر در خوشبینانه‌ترین وضعیت، پیشرفتی به جلو و بهبود امور نخواهند داشت. در این میان، کمترین اعتماد در به کار گماردن افراد، ناظر بر فارغ‌التحصیلان علوم انسانی است. همان‌ها که باید رکن اصلی برنامه‌ریزی و سیاستگذاری کشور باشند و از آنچه درباره جامعه و فنون تعامل و راهبری آن آموخته‌اند در جهت اعتلای کشور بهره گیرند و در جایگاه‌هایی که با علوم انسانی گره خورده‌اند -چون فرهنگ و آموزش- نقش‌آفرینی کنند.
راهبری نظام آموزشی نیازمند دانش و تدبیر کافی است. نظام آموزش عالی چون قلب تپنده جامعه، نیروهای جوان را دریافت کرده، می‌پرورد و تربیت می‌کند و دوباره چون خونی تازه به بدنه جامعه تزریق می‌کند پس نقشی حیاتی برای اجتماع ایفا می‌کند. پرواضح است که راهبر چنین نظام کلیدی باید نسبت به مختصات آن اشراف کامل داشته باشد و فرآیند آموزش و پرورش در سطح کارشناس و متخصص را خوب بشناسد. راهبر آموزش عالی باید رویکردی میان‌رشته‌ای و تعاملی داشته باشد و علوم را به یکدیگر نزدیک و همیار کند. راهبر باید گفت‌وگو بداند. گفت‌وگو با فرهیختگان و اساتید دانشگاه، همدلی و حفظ کرامت ایشان و گفت‌وگو با دانشجویان جوان و سرهای پرشور و سوداگرشان. راهبر نظام آموزشی باید فرهنگ را بشناسد و کار فرهنگی بداند و فضای فرهنگی هر دانشگاه و مختصات آن را بشناسد. او باید بتواند امور فرهنگی را پابه‌پای آموزش علوم چنان پیش ببرد که دانشجویی متعهد به اخلاق و آگاه نسبت به داشته‌های فرهنگی خود تربیت شود. راهبر نظام آموزشی باید نشاط اجتماعی را بشناسد و این مولفه را در دانشگاه‌ها تقویت کند تا خمودگی و بی‌انگیزگی از بین دانشجویان این مرز و بوم بگریزد و مهم آنکه راهبر این نظام باید جامعه هدفش را که عمدتا جوانان هستند شناخته و درک علمی از جوان و جوانی داشته باشد. مطالعات جوانان و جامعه‌شناسی جوانان از جمله شاخه‌های نوین علوم اجتماعی‌اند که این دید و دانش را به متخصصان می‌بخشند.
به این اعتبار، کار زعامت نظام آموزش عالی کاری است علوم انسانی و به طور اخص علوم اجتماعی که امید است امکان این مهم فراهم شود. و صد البته توصیه نخست مولا علی(ع) که آن امر به پرهیزکاری و تقوی الهی است به عنوان رکن نخست باید مورد توجه باشد تا تعهد و تخصص در کنار یکدیگر قرار گیرد و رستگاری، جامعه را حاصل شود.