نگاهی به گذشته، نگاهی به آینده: مشاغل هنری و خلاقانه

الیزابت ال. لینگو و استیون جی. تروپر

مرکز هنری سرمایه‌گذاری و سیاست‌گذاری کورب به همراه گروه جامعه‌شناسی دانشگاه وندربیت

 

تقریباً ۱۵ سال پیش، پیر میشل منگر (۱۹۹۹) مقاله‌ی اول خود را در مورد بازار تجاری و مشاغل هنری منتشر کرد. منگر سؤالی انتقادی را مطرح، و عالمان علوم اجتماعی را برای دهه‌ها مشغول به این سوال کرد:

«چرا ما هم‌زمان شاهد افزایش اشتغال و بیکاری در حوزه‌های مرتبط با هنر هستیم؟»

علل این عدم تعادل ساختاری بین «نیروی کار موجود» (جویندگان کار) و «میزان تقاضای بازار برای نیروی کار» (مشاغل خالی) چیست؟ و سؤال مهم دیگر اینکه: این عدم‌تعادل چگونه بر بازار هنری تأثیر می‌گذارد؟ منگر و دیگران به شکل قانع‌کننده‌ای نشان داده‌اند که وجود این مازاد نیروی کارِ هنرمند و مرتبط با هنر، ناشی از عوامل متعددی است. از جمله‌ی آن عوامل، می‌توان به عدم وجود موانع کافی برای ورود به این بازار (به‌عنوان مثال، ورود به بازار کار نیازمند هیچ مدرک یا گواهینامه‌ای نیست)، فریب‌دادن از طریق خودمختاری و آزادی عمل، دست‌کم گرفتن ریسک جدی ورود به این بازار و احتمال موفقیت در آن، اشاره کرد.

سازمان فرهنگی، شکل تصمیم‌گیری هنرمندان و انتظامات کاری را در تمام بخش هنری دچار عدم‌قطعیت در پیش‌بینی کرده‌است. سازمان فرهنگی عدم‌قطعیت را از طرق مختلفی مدیریت می‌کند: کارهای پروژه‌محور و اشتغال منعطف، انعقاد قراردادهای کوتاه‌مدت برای استخدام هنرمندان و انجام کارهای موقتی، سازگار شدن با تغییر تمایلات بازار و در نتیجه اجنتاب از تحمل هزینه‌های اضافی. که برخی از عوامل بالا، خود فراهم‌کننده‌ی شماری دیگر از عوامل هستند.

هنرمندان نیز این عدم پیش‌بینی‌پذیری بازار کار را با انجام شغل‌های مختلف، بازآموزی شغلی، گسترش مهارت‌های کاری که به آن‌ها امکان رقابت برای کسب انواع مختلفی از شغل و نقش حرفه‌ای را می‌دهد، و گسترش و حفظ شبکه‌ی اجتماعی قوی به‌منظور در اختیار گرفتن فرصت‌ها و ایجاد امنیت شغلی از طریق گونه‌های مختلفی از معرفی شغل به یکدیگر، مدیریت می‌کنند.

گسترش و ارتقای مهارت‌ها برای هنرمندان راه بسیار مهمی است تا بتوانند با عدم پیش‌بینی‌پذیری و احتمالی‌بودن آینده‌ی مشاغل خود کنار بیایند. اما دسته‌ای دیگر از محققان، بر کارهای نمادینی که هنرمندان برای کسب شهرت، اثبات حقانیت خود به عنوان هنرمند حرفه‌ای، ارزش‌پیداکردن کارهایی که انجام می‌دهند، اصرارورزیدن آن‌ها به ادامه‌ی کار علی‌رغم اوضاع دلهره‌آور شخصی و شغلی، چالش‌های روبه‌رو و از همه مهمتر، برای عقلایی نشان‌دادن موجودیت متزلزل خود می‌کنند، تمرکز کرده‌اند.

از زمان نگارش مقاله‌ی منگر، هر دو قشر دانشگاهیان و سیاست‌گذاران، به مطالعه‌ی شیوه‌های حمایت و کمک‌رسانی به هنرمندان و مشاغل هنری پرداخته‌اند. هدف ما در تنظیم این مقاله، این بوده‌ که بررسی کنیم، چه دیدگاه‌هایی در طول ۱۵ سال گذشته درباره‌ی مشاغل هنری تغییر کرده‌است و کدام دیدگاه‌ها ثابت مانده‌اند. و به‌طور ویژه‌ای، در میان بودجه‌های آموزشی مهم اخیر، ما خواستیم، دیدگاه افرادی که در حوزه‌های مختلف سیاست‌گذاری کار می‌کنند را مطالعه کنیم تا در نتیجه‌ی این مطالعات، به صورتی مستقیم، اثر شناخت‌های انباشته‌شده‌مان را بر سیاست‌گذاری برای هنرمندان و افراد خلاق بررسی‌کنیم.

اما چرا ما در قدم اول هنرمندان را مطالعه می‌کنیم؟ و چرا باید سیاست‌هایی که برای حمایت از هنرمندان وضع شده‌اند را بررسی‌کنیم؟

منتقدان و ناظران فرهنگی، هنرمندان برجسته، نهادهای حکومتی و مؤسسات مختلف، بسیار پیش از این نیز مشکلات هنرمندان را پیگیری می‌کرده‌اند. در ۱۹۷۰ م. کنگره‌ی آمریکا اولین قانون کپی‌رایت را تصویب کرده که به‌منظور حمایت اقتصادی از هنرمندان پیشنهاد شده‌بود. در سال ۱۹۳۳ دولت فدرال، متوجه افسردگی تعدادی از هنرمندان بیکار شد و آن‌ها را برای تزئین اماکن عمومی و پارک‌ها استخدام کرد. نمایندگی جدید هنرمندان، بورسیه‌ی تحصیلی را برای ارتقای چشم‌انداز کاری هنرمندان مستقل، متعهد و صادق فراهم‌کرد. که این امر، شیوه‌ی آمریکایی حمایت از آزادی و خلاقیت را به دنیا نشان‌داد.

اخیراً، بخش آموزشی، علمی و فرهنگی سازمان ملل (یونسکو) توصیه‌نامه‌ای را درباره‌ی هنرمندان به تصویب رساند، که در مورد «نقش حیاتی هنر، در زندگی و ارتقای زندگی شخصی و اجتماعی» و «حمایت، دفاع و کمک‌رسانی به هنرمندان برای آزادی بیشتر در بروز خلاقیت‌های آن‌ها» بوده‌است. (یونسکو، ۱۹۸۰)

ده سال پیش، ۳۷ سرمایه‌گذار ملی و محلی در آمریکا، روی تحقیقی در مورد خلاقیت، و تحلیل اثرات ساختارهای حمایتی بر هنرمندان آمریکا، ملیون‌ها دلار کمک مالی کردند. در سال ۲۰۰۵، مؤسسه‌ی فورد، به هنرمندان آمریکا ۲۲ میلیون دلار کمک مالی کرد. این شرکت دلیل حمایت‌های مالی خود را از این هنرمندان را اینگونه بیان کرده‌است:

  • بیشتر هنرمندانی که صرفاً در رشته‌ی خودشان فعالیت می‌کنند، توانایی تأمین مالی خود را ندارند.
  • کار در رستوران‌ها، مدارس و مغازه‌ها، زمان کافی را برای خلق آثار فاخر هنری، که این هنرمندان قادر به خلق آن‌ها هستند، برایشان باقی نمی‌گذارد. آن‌ها به مکان مناسبی برای کار و زندگی و یک بیمه‌ی سلامت مناسب احتیاج دارند. به بیان دیگر، آن‌ها به سرمایه‌گذاری احتیاج دارند.

به طور خلاصه، وضعیت مناسب افراد هنرمند، دغدغه‌ی بزرگ هر دو گروه سیاست‌گذاران هنری و سرمایه‌گذاران است. درحالی‌که یک توافق گسترده و قوی میان بخش‌های اقتصادی و بهداشتی جامعه برای ادامه‌ی حمایت از مهندسان، دانشمندان، پرستاران، پزشکان و معلمان وجود دارد، لزوم وجود این حمایت‌ها برای هنرمندان چندان مورد قبول واقع نشده‌است.

مشاغل هنری به دلایلی اهمیت دارند:

  • نخست، محققان، به بازارهای کار هنری وابسته‌اند. زیرا آن‌ها طرح‌های اقتصادی پیچیده و جذابی را ارائه می‌کنند که به‌دست‌آوردن سود در آن‌ها ساده نیست و یک عدم پیش‌بینی‌پذیری در آن حاکم است که امکان بدشانسی‌آوردن در آن‌ها را افزایش می‌دهد.
  • دوم، هنرمندان به‌طور فزاینده‌ای در حال نقش‌آفرینی به‌عنوان کلید سوگیری‌های اقتصادی شهرها و ملت‌ها هستند. بسیاری استدلال کرده‌اند که در جهان اقتصادی پساصنعتی، سرمایه‌های فکری –به‌خصوص هنر، فرهنگ، تفریحات و رسانه- به‌طور فزاینده‌ای به‌عنوان ملاک تولید ناخالص داخلی مطرح خواهد شد. دولت همواره به روش‌هایی که از طریق آن‌ها بتواند استعدادهای بیشتری را پرورش دهد و شرایطی را ایجاد کند تا این استعدادها مسیر ساده‌تری را به‌سوی نوآوری و عرصه‌های جدید طی کنند، علاقه‌مند بوده‌است.
  • سوم، شاغلان حوزه‌ی هنر، اغلب به‌عنوان پیش‌گویان امواج آینده‌ی اشتغال، مورد استفاده قرار می‌گیرند. یک مطالعه که اخیراً توسط دپارتمان کار انجام شده‌است، نشان می‌دهد که به‌طور متوسط، هر آمریکایی بین سنین ۲۴ تا ۴۵ سالگی، ۱۱ شغل متفاوت را تجربه می‌کند. اشتغال مستقل و پروژه‌محور، هر دو، در حال افزایش هستند و شاغلان به‌طور فزاینده‌ای برای مقابله با بیکاری به چندشغلی روی می‌آورند. آن‌ها کارهای بین رشته‌ای و تخصصی را هم‌زمان عهده‌دار می‌شوند.

مطالعه‌ی شیوه‌ها‌ی مقابله‌ی هنرمندان، با عدم پیش‌بینی‌پذیری و عواملی که با موفقیت شغلی آن‌ها در ارتباط است، می‌تواند مرتبط با فهم روندهای گسترده حاکم بر اقتصاد و جامعه در حال حاضر و آینده‌ی آن باشد. بررسی یافته‌های مهم دو دهه‌ی گذشته، ما را از نگرش جدیدی که نسبت به مشاغل هنری و بازار کار آن‌ها در میان محققان عرصه فرهنگ ایجاد شده، مطلع خواهد کرد.