پیشینه‌ی مختصر اختلاط دو مفهوم «صنایع فرهنگی» و «صنایع خلاق»

نویسنده: حسن حسینی نیکو

حزب کارگر در انگلستان، عامدانه عبارت «صنایع خلاق» را به‌جای «صنایع فرهنگی» به کار گرفت؛ چرا که مفهومی «منسجم‌کننده» و «دموکراسی‌ساز» بود. دولت انگلستان از این طریق، در پی رویکردی کل‌گرا به تولید فرهنگی بود که از دیدگاه تقسیم مسئولیت‌ها در دولت، اهمیتی به‌سزا داشت.

 

اصطلاح «صنعت فرهنگی» (و نه «صنایع فرهنگی»)، در اصل، ابداع آدورنو و هورکهایمر بود. آن‌ها در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم، می‌خواستند میان هنرهای خلاقِ پیشه‌ورانه (که ممر درآمد هنرمندان منفرد هستند) با قالب‌های فرهنگیِ تولید انبوه صنعتی، تمایز قائل شوند. از دید آن‌ها، هنر، به‌عنوان مثال، به‌هیچ‌وجه بخشی از صنعت فرهنگی نبود. آن‌ها این واژه‌ی «صنعت فرهنگی» را ابداع کرده بودند که نشان دهند نظام صنعتی حاکم بر جوامع غربی، چگونه با استفاده از فنون تولید انبوه صنعتی، از ابزارهایی مثل سینما، موسیقی غیرزنده، رادیو، تلویزیون و غیره، در جهت مقاصد نامطلوب خود استفاده می‌کند و با سرگرم‌سازی توده‌ها، در جهت تحمیق آن‌ها گام برمی‌دارد.

اصطلاح «صنایع فرهنگی»، بعدها و در اواخر دهه ۱۹۷۰ و آغاز ۱۹۸۰، از این منشأ گرفته شد و توسعه پیدا کرد. این یونسکو و دولت فرانسه بودند که در این بازه‌ی زمانی، به این اصطلاح گرایش پیدا کردند. اشاره به صنایع فرهنگیِ «کلاسیک» -شامل سینما، موسیقی غیرزنده، رادیو، تلویزیون و نشر- به‌کار گرفته شد تا این قالب‌های تفریحات تجاری، تولید انبوه با روش‌های صنعتی را در سیاست‌گذاری فرهنگی دولت بگنجاند.

اما دولت کارگری انگلستان، سیاستی معکوس در پیش گرفت. این دولت، «هنرهای خلاق» را در دستور کار سیاست اقتصادی خود قرار داده بود. حزب کارگر در انگلستان، عامدانه عبارت «صنایع خلاق» را به‌جای «صنایع فرهنگی» به کار گرفت؛ چرا که مفهومی «منسجم‌کننده» و «دموکراسی‌ساز» بود. این حزب، قصد داشت ابزار نظری ویژه‌ای برای خود پیدا کند که بتواند میان فرهنگ برتر و فرهنگ پست‌تر، و میان بازار انبوه محصولات فرهنگی عامه‌پسندِ صنایع فرهنگی با هنرهای والا و خلاق و نخبه‌گرا، پل بزند. یعنی میان آن چیزی که توسط دولت حمایت می‌شود، با آنچه که محتوای تجاری دارد. دولت انگلستان از این طریق، در پی رویکردی کل‌گرا به تولید فرهنگی بود که از دیدگاه تقسیم مسئولیت‌ها در دولت، اهمیتی به‌سزا داشت. تا پیش از این، دقیقاً معلوم نبود نقش وزارت‌خانه‌های «صنایع»، «بازرگانی» و وزارت‌خانه‌ی متولی امور فرهنگی که در گذشته وزارت «آموزش» بود و امروزه وزارت «فرهنگ، رسانه و ورزش» نامیده می‌شود، در قبال تولید فرهنگی چیست. اصطلاح کلی‌ترِ «صنایع خلاق» این نقش‌ها را به‌خوبی روشن می‌کرد.

اندی پرات (Andy Pratt) از این مسئله با عنوان «برچسب‌زنی دوباره به فرهنگ، توسط دولت کارگری انگلستان» یاد کرده است. اما واقعیت این است که این، تنها یک تغییر لفظی و نام‌گذاریِ صرف نبود و از تغییراتی عمده در رویکردهای سیاستی نسبت به فرهنگ حکایت می‌کرد.

 

منبع:

گالوی، سوزان؛ دانلوپ، استوارت. «آیا صنایع خلاق همان صنایع فرهنگی است؟». در: ملکی‌فر، عقیل؛ کیقبادی، مرضیه. «فرصت تاریخی صنایع فرهنگی (صنایع خلاق)». تهران: آینده‌پژوه، ۱۳۸۹٫