لطفا شهروندخبرنگار نباشید!!!

نویسنده: سبحان افشار

متاسفانه دیروز اتفاق ناگواری برای شهر تهران رخ داد و ساختمان پلاسکو که قدمت زیادی داشت به‌طور کامل فرو ریخت و در پی آن تعدادی از مردم و آتش‌نشان‌های عزیزمان بر اثر ماندن زیر آوار مصدوم شدند یا جان‌شان را از دست دادند. پیرامون این اتفاق تاسف‌برانگیز بحث‌ها و سخنان بسیاری مطرح است اما اتفاق تلخی که مستقیما با مسئله‌ی فرهنگ و رسانه در ارتباط است، واکنش عده‌ای از شهروندان در محل حادثه نسبت به این اتفاق می‌باشد.

پس از آتش گرفتن ساختمان پلاسکو عده‌ای از شهروندان نتوانستند از خیر پوشش خبری داغ و لحظه به لحظه‌ی این حادثه بگذرند! گویی یک شهر منتظرند تا آن‌ها برایشان خبر تهیه و ارسال کنند. آن‌ها همانند خبرنگارانی کارکشته و متعهد تا آخرین نفس در اطراف محل تجمع کردند و دوربین به دست به تصویربرداری پرداختند تا جایی که حتی عبور آمبولاس‌ها، ماشین‌های آتش‌نشانی و جرثقیل‌ها هم نتوانست اتحاد این جماعت را بر هم بزند. این جماعت جوگیر، رسانه‌زده و بی‌فکر در تمام لحظاتی که آتش‌نشانان قهرمان به همراه عده‌ای از مردم زیر آوار گیر کرده بودند، به این اصل سوشیال نتوورکی می‌اندیشیدند که: «زودباش! عکس و فیلم بگیر، منتشر کن، لایک بگیر! این رسالت توست. تو یک شهروندخبرنگاری!»

بله، باورنکردنی است که در قیاس باز کردن راه برای امدادرسانی به محل حادثه و تهیه و ارسال خبر در فضای مجازی، این مورد دوم بود که برگزیده شد. جالب اینجاست که این حرکت نه فقط در حد یک اتفاق رخ داد بلکه مانند یک آرمان از آن دفاع می‌شد؛ هیچ‌کس حتی مسئولین هم نمی‌توانستند جمعیت را متفرق کنند. افرادی که از بقیه شهروندخبرنگارتر! بودند حتی از آمبولانس‌ها که باید به محل حادثه می‌رسیدند نیز در راه پیشبرد گزارشات خود استفاده کرده و با رفتن به روی آن‌ها فضای بهتر و قاب‌بندی بهتری را برای خود فراهم می‌کردند و اوریانا فالاچی وار! خبرنگاری می‌کردند. شرایط وقتی غم‌انگیزتر می‌شود که برخی با ساختمان فروریخته بر آتش‌نشانان سلفی می‌گیرند و لبخند می‌زنند و سرگرم می‌شود. سلفی می‌گیرند در حالی که کمی آن‌طرف‌تر قهرمانی اشک می‌ریزد و فریاد می‌زند: «بگذارید بروم همکاران و رفیقانم را نجات بدهم…»

این پدیده‌ی تلخ را فقط در دو مفهوم می‌توان تحلیل کرد. اول اینکه این جماعت بی‌سواد هستند! بی‌سواد رسانه‌ای! وقتی ما ندانیم که کی، کجا و چگونه باید از رسانه‌ها استفاده کنیم، آنوقت در زمانی که عبور و مرور آمبولانس‌ها و جرثقیل‌ها حیاتی است هم عرصه را رها نمی‌کنیم و فرض می‌گیریم یک فعال رسانه‌ای هستیم! دیگر آنکه یک پای فرهنگ می‌لنگد! یک پای فرهنگ این جماعت می‌لنگد که به راحتی صحنه‌های دردناکی که برای هم‌وطنان‌شان رخ داده است را نه‌تنها هضم می‌کنند بلکه آن را تبدیل به یک فرصت برای خوش‌گذرانی یا تخلیه‌ی هیجانات کنجکاوی‌شان می‌کنند. اگر ایمنی، تجهیزت و رسیدگی مسئولین را در نظر نگیریم (حرفی برای گفتن در این زمینه نمانده است!) شاید اگر تا به حال به این دو مسئله پرداخته بودیم (سواد رسانه‌ای و فرهنگ) اکنون این اتفاقات رخ نمی‌داد.

حادثه‌ی ساختمان پلاسکو نمایانگر تضادی آشکار بود. مردانی قهرمان که برای نجات هم‌وطنان‌شان جان‌شان را به خطر انداختند و نامردانی قهرمان‌کش که جان قهرمانان‌شان را به خطر انداختند آن هم برای گرفتن سلفی و آپولودش! شاید اگر عکس‌های کم‌تری گرفته می‌شد، جان‌های بیشتری نجات پیدا می‌کرد. و آتش‌نشانانی که ابدی شدند…

ای کاش روزی برسد که سقف فرهنگ‌مان برسد به سقف ادعاهای‌مان که سر به فلک کشیده است!!!

لطفا شهروندخبرنگار نباشید…