مسئله جالب جایگاه حقوق در سواد رسانه ای با مصاحبه با دکتر سید بشیر حسینی، عضو هیأت علمی دانشکده صدا و سیما جذابیت بیشتری پیدا کرد. در نگاه ایشان مشکل را باید در زیربنا پیدا کرد و نه قانون گذاری. مصاحبه زیر در ادامه پرونده درآمدی بر سواد رسانه ای با یکی از متخصصین این حوزه صورت گرفته و ان شاءالله مطالعه آن برای اشراف بهتر و بیشتر در این حوزه مفید خواهد بود.

راهبردی: آیا کمبود قوانین و مشکلات در حوزه حقوق ارتباطات نمی‌تواند یکی از راه حل‌های موثر جهت کاهش هزینه های ناشی از عدم سواد رسانه‌ای در یمان مردم باشد؟
ما اساساً در مملکت‌مان تکثر قانون‌گذاری داریم، یعنی فراوان، قوانینی داریم که تبدیل شدند به قوانین متروک. قانون متروک تعریفش چیست، قانونی که هست ولی اجرا نمی‌شود. فرقش با قانون منسوخ چیست، قانون منسوخ نسخ شده و زیرآبش خورده، قانون جدید آمده گفته این قانون را نداریم این قانون هست از این به بعد. قانون متروک در مملکت ما خیلی زیاد هست به دو دلیل. یکی از دلایلش خود کثرت قانونگذاری هست. این قدر قانون گذاشتیم که حرمت قانون‌گذاری شکسته شده، همه جا ما اصرار داریم که قانون متمم بگذاریم. یعنی خیلی جاها شما نگاه می‌کنید قانونشان همه‌اش پنج تا ماده دارد، می‌آید و اصل حرف را می‌زند، ششصد ماده که نداریم! ما آمده‌ایم و قوانین مفصل و موسع ایجاد کرده‌ایم. پس بحث اول کثرت قانونگذاری است.
بحث دوم تعارض قوانین است. اینقدر قوانین متعارض داریم که خیلی وقت‌ها قابل جمع نیست. یک مثال رایج که به بحث شما می‌خورد و مشکل مملکت است، در همین حوزه فرهنگ است. الان ما سند مهندسی فرهنگی، سند جامع دانشگاهی این قدر سند درست کردیم که خیلی از این سندها با هم متعارض هستند و قابل جمع نیستند، آدم نمی‌داند این‌ها را چه کار کند!

راهبردی: پس شما مشکل را در کمبود قانون نمی‌دانید؟
در کشور ما به نظر من اساساً مشکل هیچ وقت مشکل حقوقی نبوده، در هیچ مسئله‌ای در نظام مشکل حقوقی نیست. مشکل ما در دو سطح است؛ زیرساخت و روبنا. زیربنای ما مشکل فرهنگ است. روبنای ما مشکل سیاست است. حقوق یکی از ابزارهای سیاست است. لذا ما اگر مشکلی داریم به اسم سواد رسانه‌ای در دو جا مشکل داریم، یکی اینکه زیرساخت فرهنگی، به این معنا که علم مبتلابه و مورد نیازت را یاد بگیر، توانمند باش، از جامعه عقب نباش، تعریف نشده است. امیرالمومنین فرمود می‌فرمایند بچه‌ی شما باید برای فردای خودش تربیت بشود.
حالا روساخت آن چیست؟ روساخت این است چون تمام قدرت و تمام مناسبات سیاسی دیده می‌شود، آن کسانی که قدرت دستشان است، باید بدانند تبادل رسانه‌ای چقدر استراتژیک و معنادار است و باید به آن اولویت بدهند. متاسفانه اولویت را داده‌اند به حوزه‌های دیگر. اولویت را دادند به دعواهای حزبی و جناحی، کنفرانس فلان، معاهده اقتصادی و هر چیز دیگری. من فکر می‌کنم اگر این دو زمینه که بیان شده حل بشود، شما یک بند و یک خط قانون هم نداشته باشی مشکلی نخواهی داشت. اگر مشکلت را در این دو حوزه پیگیری نکنی، پانصد صفحه قانون هم داشته باشی، در بهترین حالت تبدیل می‌شود به یک قانون متروک و شما را خسته می‌کند! در خیلی از فضاها به من می‌گویند بیا فلان مسئله حقوقی را بررسی کن، می‌گویم برادر من این مشکل اصلاً حقوقی نیست. مشکل سیاستی است، مشکل سیاسی است، مشکل زیرساختی است. مشکل این نیست که چرا ما قانون نداریم، قانون داشته باشیم هم اجرا نمی‌کنیم! همچنان که در خیلی از حوزه‌ها قانون داریم با جزئیات مفصل، با تصریح و تشریح اما کسی اجرا نمی‌کند. کسی قبول ندارد این قانون باید اجرا بشود. ما در فضایی زندگی می‌کنیم که مردم پلیس را مکمل و حامی خودشان نمی‌بینند، در جاده یکی می‌خواهد سبقت غیرمجاز بگیرد، همه به هم نشان می‌دهند که سبقت نگیر پلیس هست، بامزه‌تر این است بعضی وقت‌ها به تو چراغ می‌زند که بیا برو، پلیس نیست! این نشان می‌دهد که در فرهنگ عمومی ما پلیس ضامن امنیت، تامین و تضمین سلامتی مردم نیست. مردم پلیس می‌بینند خوشحال نمی‌شوند، نمی‌گویند دستت درد نکنه که امنیت ما را فراهم می‌کنی، به او فحش می‌دهند، در این فضا زیرساخت خراب هست. وقتی زیرساخت خراب باشد ما مشکل حقوقی خیلی نداریم. مشکل حقوقی خیلی مشکل جزئی است.

راهبردی: اهمیت سیاستگذاری و توجه به آن را قبول داریم اما به نظر می‌رسد برای حل چالش‌های حوزه سواد رسانه‌ای دو تا از مهمترین مسائل، چالش اخلاقی و حقوقی است. آیا پرداختن به این دو زمینه نمی‌تواند خیلی از جرم‌های رسانه‌ای، ناآگاهی و آسیب‌ها را کاهش دهد؟
قبول است ولی ظاهراً الان حقوقی شده، راه حل آن چیست؟ در دوجا، روبنا و زیربنا. زیربنا چه بود فرهنگ، فرهنگ را کجا باید برویم سراغش، تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش. پس مسئله اصلی را باید در آموزش و پرورش دید. از بچگی ما به بچه‌مان اخلاق یاد بدهیم، که آقا با رعایت اخلاق و ادب و انصاف حرف بزن، نقد کن، کلیک کن. دومین سوره‌ای که به پیغمبر اکرم نازل شده چیست، به ترتیب شان نزول، بعد از سوره علق که اقرا و خواندن هست، سوره دوم قلم است و اهمیت نوشتن. اولین آیه چیست؟ ن. والقم و ما یسطرون. قلم مقدس است. این‌هایی که نوشتی باید جواب بدهی. روز قیامت همین کاغذ برمی‌داریم می‌آوریم جلویت کلمه به کلمه باید جواب بدهی. بعد می‌دانی بعد آن چه می‌آورد. موبایلت را می‌آورد، دانه دانه کلیک‌هایی که کردی، هر لایکی که زدی، هر شیر، دیلیت، دانه دانه باید جواب بدهیم. این‌ها زیرساخت اسلام است. اسلام اولین دستوراتش را این طوری می‌چیند. پس من عرضم این است، ظاهر مشکلات الان حقوقی اخلاقی دیده می‌شود، اما ریشه‌اش کجاست؟ ریشه‌اش آنجاست که در حوزه تعلیم و تربیت، در زیرساخت و فرهنگ مشکل داریم.
یک جای دیگر هم معنا دارد، اگر ما واقعاً می‌آمدیم در حوزه سیاستی اولویت این کار را تشخیص می‌دادیم، بودجه به آن اختصاص می‌دادیم، مسئول و نهاد هر چه برایش لازم بود تعبیه می‌کردیم، این مشکلات در آن فرض قابل حل بود نه با فرض حقوقی. علم حقوق خیلی علم خشکی است. علم حقوق علم شمشیر است، نه علم گل. ببینید ما داستان‌مان را قرار نیست در حقوق با خواهش و تمنا حل کنیم. قرار است با شمشیر ببریم! علم حقوق دنبال فصل دعواست نه حل دعوا. اساساً حقوق قرار است خشک باشد، قرار است غیرقابل انعطا‌ف‌پذیر باشد. ما مشکل‌مان در سواد رسانه‌ای مساله حقوقی نیست. هر جایی حقوقی برخورد می‌کنیم داریم مشکل را بیشتر می‌کنیم. حقوقی برخورد کردن یعنی چه؟ یعنی با فیلتر راه عبور را می‌بندیم، فیلتر می‌کنیم چه اتفاقی می‌افتد؟ مردم شاکی می‌شوند، نمی‌آیند تشکر کنند که خدا خیرت بدهد ما داشتیم منحرف می‌شدیم مانع‌ ما شدی! مردم عصبانی می‌شوند، فیلترشکن در مملکت قیمت‌اش می‌رود بالا. حال فیلتر شکنی که من استفاده می‌کنم چه اتفاقی می‌افتد؟ اگر تو اینستاگرام هم فیلتر نکرده بودی، فیس بوک را هم فیلتر نکرده بودی همین فضا بودند. حالا که داری این و آن را فیلتر می‌کنی من از فیلترشکن که استفاده می‌کنم دارم همه مرزهای اخلاقی و سیاسی و اجتماعی را رد می‌کنم. حالا هر سایت غیراخلاقی و نامناسب دیگری را باز می‌کنم. در اینجا عمدتاً وقتی ما با راهکارهای حقوقی می‌رویم سراغ مشکلاتی که ریشه‌شان تربیتی فرهنگی هست و مشکل موجود فعلی‌مان مشکل سیاستی هست ما با راهکار حقوقی که می‌رویم مشکل را نه تنها حل نمی‌کنیم بلکه بیشتر می‌کنیم.
راهبردی: یعنی شما می‌گویید نباید به موضوع حقوق در بحث سواد رسانه‌ای توجه کنیم؟
من می‌خواهم بگویم “آخرالدواء الکی”، این فرمایش امیرالمومنین است آخرین دارو داغ نهادن است. داغ چه بوده، اگر دست من آسیب ببیند، پزشک تمام تلاشش را می‌کند دستم را خوب می‌کند اگر نشد دست من را قطع می‌کند. من می‌خواهم بگویم آخرین دواء حقوق است.
راهبردی:حالا که به مسائل زیربنایی توجه نشده است، باید صبر کنیم و بنشینیم زیربنایی کار کنیم، یا باید یک درمان زودرسی برایش پیدا کنیم؟
من می‌گویم هر وقت شما درمان زودرس برایش تجویز کردی از باب ناچاری مثل این است که ما در حوزه حجاب کار زیربنایی نکردیم، بعد یک دفعه نیروی انتظامی را می‌اندازیم وسط، می‌گوییم یک کار سریع، مقطعی، موردی خشن انجام بده، قبول. کار سریع مقطعی موردی خشن انجام می‌دهی ولی می‌دانی چه تبعاتی ایجاد می‌کنی؟!
راهبردی: داستانش به نظرم فرق می‌کند. اینجا می‌گوییم بیاییم یک مجموعه قوانین مشخصی را برای مخاطب عام مشخص کنیم. از آن طرف هم بیاییم مجازاتش را تعیین کنیم که اگر چنین عمل کردی مجازاتش اینگونه است.
دقیقاً برعکس است. این چیزی که شما می‌گویی برمی‌گردد به ریشه آموزش و فرهنگ. شما می‌آیی اینستاگرام را فیلتر می‌کنی، من را قانع نکردی، فرق حقوق با فرهنگ تفاوت بین اکراه و اقناع است، فرق بین زور و علم است. شما در آنجا می‌آیی من را قانع می‌کنی. اینکه اقناع نمی‌خواهد، این آموزش می‌خواهد. یعنی اصلاً نمی‌خواهد شما قانون آن‌چنانی وضع کنی، من را قانع کن که انجام بدهم. اما وقتی شما قانون می‌گذاری یعنی چه؟ قانون می‌گذاری که ضابط قضایی بگذاری، ضابط قضایی می‌گذاری که جرم و جنایت تعیین کند، جرم و جنایت تعیین می‌کنی که من را مجازات کنی. این دعوا و کشمکش مردم با مسئولین بیشتر می‌شود نه کمتر. شما می‌خواهی این قوانین حقوقی را محکم‌تر کنی. به طور مثال شما می‌خواهی این قندان را از جلوی من برداری، به من می‌گویی چرا. شما بیا به من بگو شما دیابت داری، مرض قند داری، این قند برای تو سم است. آن موقع تشکر هم می‌کنم دستت هم می‌بوسم. وقتی من احساس کنم که این قند برای من شیرینی است و تو این قدر نامرد هستی و این قدر نفهمی و زورگو و دیکتاتور هستی که من این شیرینی را ازش استفاده کنم، نمی‌گذاری من از زندگی‌ام لذت ببرم، هر چقدر هم تو قندان را از من دورتر کنی، داری خودت را از من دورتر می‌کنی. اینجا عرض من این است که ریشه جای دیگری است. مشکل داریم، نهضت سواد رسانه‌ای راه بیندازیم، نهضت و جنبش راه بیندازیم، سریع به مردم اطلاع‌رسانی کنیم. صدا و سیما و آموزش و پرورش دو ابزار اصلی ما باید باشند. صدا و سیمای ما ابزار روبنایی و سریع و دسترسی رسانه‌ای‌مان. آموزش و پرورش ابزار کار عمیق مان. حالا شما می‌گویی با آموزش و پرورش تا اینکه نسل‌های من پرورش پیدا بکنند، بسیار طول می‌کشد. من می‌گویم خوب برنامه صدا و سیما را اجرا کن. به جای اینکه شما قانون بگذاری، آئین‌نامه بگذاری و بیست ماده مجازات آن را هم تدوین کنی، بیا مردم را توجیه کن. مجازات هم نمی‌خواهی بکنی. ایراداهای کار را بگو. ایرادها را که فهمیدند خودشان عمل می‌کنند. اینگونه ما اقناعی عمل کنیم نه اکراهی.
راهبردی: الان یک مجموعه قوانین داریم یا نه؟
عمدتاً متروک هستند.

راهبردی: الان به صحنه آوردن این قوانین را شما به صلاح نمی‌دانید؟
چرا به صحنه نمی‌آید؟ چون مردم به آنها می‌خندند و مردم رد می‌کنند. چون مردم با فلسفه این تقنین مشکل دارند. مثل این است مردم ما خیلی پلیس را نمی‌پسندند. نگاهشان نسبت به پلیس بد است، بعد شما اگر پلیس در جامعه زیاد کنی چه احساسی ایجاد می‌شود. به جای احساس امنیت، احساس نا امنی زیاد می‌شود.

راهبردی: منظور ما از حقوقی این نیست که فیلترینگ را تنها ایجاد کنیم، حقوقی یعنی اینکه ما به افراد بگوییم به طور مثال اگر حریم خصوصی‌ات شکسته شد، حق شکایت از یک طرف دیگر را می‌توانی داشته باشی.آشنایی با قانون آیا نمی‌تواند در مخاطب تاثیر داشته باشد؟
دعوا ایجاد می‌کند این حرف شما. بدان که اگر کسی این کار را کرد، می‌توانی ازش شکایت کنی. حجم دادگاه‌ها و دادرسی و پرونده‌ها را بالا می‌بری. من می‌خواهم بگویم نه آقا سنخش را قرار هست جور دیگری حل بکنیم. آقا حریم خصوصی مهم هست. کسی نباید حریم خصوصی را نغز کند. یاد بگیر سواد رسانه‌ای چیست، یاد بگیر این کارها را بکنی که حریم خصوصی‌ات نغز نشود.
در سطح رسانه‌ای ما سه رویکرد داریم. بدبین، خوشبین، واقع‌بین. الان جامعه‌ عمدتاً بدبین هستند. بدبین‌ها تهدیدها را می‌بینند. نیمه خالی لیوان را می‌بینند. و دائماً هم به سمت هراس و نگرانی و بسته کردن فضا می‌روند. خوشبین‌ها فرصت‌ها را نگاه می‌کنند، نیمه پر لیوان را می‌بینند. فضا را هم می‌گویند آزاد بگذاریم. دنیا هم روز به روز دارد قوی‌تر و بهتر می‌شود. چه قدر خوب. قبلاً من با نوه‌ام نمی‌توانستم صحبت کنم. الان چت هم می‌کنیم، همدیگر را هم می‌بینیم. واقع‌بینها می‌گویند فرصت را می‌بینند، تهدید را هم می‌بینند. واقع‌بین‌ها نه هراس بی‌خودی دارند، نه دلخوشی بیخودی، برنامه‌ریزی می‌کنند. به سمت توانمندسازی می‌روند. اینجا من می‌خواهم بگویم حقوق چه کار می‌کند. حقوق می‌گوید هر کس تصادف کرد بگیرید بیندازید زندان. من می‌گویم ملت ما دست فرمانشان بد هست، صبح تا شب دارند تصادف می‌کنند. زندان‌های ما پر شد. این یک اقدام بسیار تسریعی و منفعلانه هست. اقدام پیشینی و پیشگیرانه چه می‌گوید. می‌گوید رانندگی به آن‌ها یاد بده، کلاس‌های رانندگی را بیشتر کن. فیلم‌های آموزشی‌ات را بیشتر کن. کتابت را بیشتر کن. من حرفم این هست ما برویم به سمت نهضت. اهمیتش را در حوزه کار زیرساختی درازمدت و مسائل آموزش و پرورشی ببینیم و این طرف در حوزه حرکت‌های میدانی، افسران جنگ نرم، هشتگ‌گذاری، شبکه‌های اجتماعی جدید. ببینید قبلاً یک رسانه بزرگ داشتیم، یک رسانه بزرگ برای هر کس پیام واحد می‌فرستاد. الان شما یک گروه شانزده نفره در نرم افزارهای اجتماعی می‌زنی، کاملاً تعاملی هر کس هر چیزی می‌خواهد، دوستان و رفقای خودش هستند. مخاطب‌ها دارند تغییر می‌کنند. ما این نسل جدیدمان که این قدر آمده سراغ رسانه، این قدر، علاقمندی به تکنولوژی دارد، استفاده می‌کند و مستمر هم دنبال این است که یک مطلب خوب بامزه ببیند، ارسال و بازارسال کند. اگر شما حجم تولیدات خوبتان آمد بالا، بگذار این‌ها را ارسال کند. انیمیشن خوب، فیلم‌های آموزشی خوب، مستندهای خوب، برنامه‌ها و سخنرانی‌های کوتاه و همان تکه‌های کوتاه را زیاد کن. ملت که دنبال این هستند که طنز خوب ببینند، کاریکاتور خوب بینند برای همه بفرستند، این‌ها را رد و بدل می‌کنند. شما در حوزه رسانه‌ای یک جنبش و یک کمپین بزن، یک نهضت بزن، یک سری از کاریکاتوریست‌ها و انیماتور‌هایت را فراخوان بزن، دعوت‌شان بکن و بعد ببین چه اتفاقی می‌افتد. بعد ببین یکسال دیگر حجم رسانه‌ای مردم که پایین نمی‌آمد، به طور معمول در دنیا هم همین طور هست، دارد بالا می‌رود. پس بگذارید آنجایی که مصرف می‌کنند، مصرف‌های بهتری بشود و در عین حال فرهنگسازی بکند، ما داستان مصونیت برایمان مهم هست. یکی از بزرگترین معضلات ما در حوزه فرهنگ‌مان الان مصونیت فرهنگی است. ما بچه‌ را واکسن می‌زنیم چون می‌دانیم بالاخره در محیط آلودگی هست. بالاخره این آدم‌ها بچه ما، بزرگ ما در محیط آلوده مواجه می‌شود با این چیزها، هر کاری هم بکند. هر چقدر هم شما خانواده مذهبی کنترل شده مقید باشی، بچه‌ات با این‌ها مواجه می‌شود، خواهرت، داداشت، کوچولوهایتان با این‌ها مواجه می‌شوند. پس لازم است که دست به کار بشوی و برویم به سمت واکسینه کردنشان. اینجاست که آموزش میخواهی، تولید خوب می‌خواهی، سی دی جایگزین می‌خواهی، باید انیمیشن‌هایت زیاد باشد، اگر به کسی گفتی این انیمیشن و این کارتون را نگاه نکن بتوانی بگویی جایگزین آن را نگاه کن، من می‌گویم نهضت و جنبش راه بیندازیم، و حرف من این است که می‌گویم این مساله سیاستی و سیاسی است. اولویت‌بندی می‌خواهد. اولویت آقای دولت، آقای مجلس، آقای نظام این بشود که این کار اتفاق بیفتد. سه ماه بودجه برایش بگذارد. این قدر تولیدات انبوه خوبی در این حوزه تولید می‌شود. شما صد تا کاریکاتوریست مملکت را، صد تا انیماتوریست مملکت را، صد تا سینمایی مملکت‌ات را بیاور، یک ماه بگذار راجع به این تولید کنید، من هم از شما این حمایت‌ها را می‌کنم، این برای پولت، این برای توزیع‌ات، این برای حق تلویوزیونی، یک ماه ببین چه کار می‌کند. این قدر تولیدات خوب و جالب و فاخر و بامزه و خلاقانه در سطوح مختلف ایجاد می‌شود.
قبول ندارید اتفاق می‌افتد؟ من می‌گویم هیچکس این کار را نکرده. یک ماه برویم به سمت آدم‌های هنری تولیدی‌مان خود به خود مقدار زیادی مطلب داریم که نخواهیم در حوزه دعوا و حقوقی وارد شویم.

راهبردی: شما ناظر به بحث حقوقی بحث کردید، اما در بحث اخلاقی، تعداد توصیه‌های اخلاقی، واضح کردن مصادیق دروغ، تهمت و… این‌ها نمی‌تواند کمکی بکند؟
رویکرد حقوقی ضمانت اجرای مادی مطرح است. فرقش با اخلاق این است. ما در اخلاق عمدتاً به افراد توصیه‌هایی می‌کنیم. می‌گوییم برادر من به این‌ها توجه کن. می‌گوید اگر توجه نکنم چی. می‌گوییم خوب خودت خراب می‌شوی. وجدان خودت آسیب می‌بیند با خدا طرف هستی. ما عمدتاً در حوزه اخلاق فرد را بین خودش و خدای خودش مخیر می‌کنیم. عرض من این است که اخلاق ابزار خودش را دارد، لطافت خودش را دارد ولی باز زیرساخت خودش را می‌خواهد. من می‌گویم توصیه‌های اخلاقی را زیاد بکنیم حتماً بکنیم این کار را. اما در کنارش باز بستر تولید می‌خواهیم. من تشنه‌ام هست، الان جلوی من یک لیوان مشروب هست، به من تشنه شما یک بار دو بار ده بار توصیه می‌کنی و من اخلاقاً نمی‌خورم. اگر آب نگذاری جلویم، دفعه یازدهم تا بگویی محکم می‌کوبم در دهانت، از لج تو هم که شده آن مشروب را تا ته می‌خورم! اینجاست که می‌خواهم بگویم اخلاق هم هر چند من تقدمش بر حقوق، زیرساخت و ریشه‌اش بر حقوق، پایه حقوق فکر می‌کنم بر اخلاق باید استوار بشود، لطافت‌هایی دارد، کارهایی می‌کند که صد سال حقوق نمی‌کند، اما فکر می‌کنم باز اخلاق به تنهایی کافی نیست. مثل این است که شما می‌روی پیشش، رئیس دپارتمان هست. شروع می‌کند به نصیحت اخلاقی کردن. مرد حسابی من نیامدم پیش تو کلاس اخلاق. نصیحت‌های اخلاقی سر جای خودش، آن‌ها بشود سرلوحه کاریت، یک کاری کن، یک تولیدی کن، این هنر را من مثال خوبش را بخواهم بزنم، حوزه موسیقی است. آقا بالاخره جوانان ما موسیقی بخواهیم یا نخواهیم مصرف می‌کردند. ما در حوزه موسیقی انقلابی، چقدر تولید داشتیم. الان حداقل ده تا بیست تا داریم. الان من می‌خواهم بگویم جایگزین و مکمل محصولات رسانه‌ای، فرهنگی یک. دوم در داستان نهضتی که من می‌گویم همه آدم‌ها از مصرف‌کننده به تولیدکننده تبدیل شوند. الان همه دارند با گوشی خودشان عکس می‌گیرند در اینستاگرام می‌گذارند. پنج تا عکس داشته باشی با نرم‌افزارهای موجود روی گوشی‌ات کلیپش می‌کنی و همه جا پخشش می‌کنی. من می‌خواهم بگویم یک مقدار افسران جنگ نرم‌مان را بیشتر توانمند کنیم. در چهار تا مهارت‌ها حداقل ساده کامپیوتری، مهارت صوت، مهارت تصویر، مهارت تدوین، مهارت ارائه. این‌ها اگر در این چهار مهارت داشته باشند کافی است.
اگر یک فرد یک ایده‌ای به ذهنش برسد که من یک کلیپ خوب با این موضوع با این سوژه می‌توانم اجرا بکنم. اما یک نرم افزار تدوین بلد نباشم باید یا ایده‌اش بسوزد، یا باید برود منت یک نفر دیگر را بکشد که تورو خدا بیا این را برای من اجرا بکن، حالا او یا می‌پذیرد یا نمی‌پذیرد. اگر هم بپذیرد چون در ذهن تو است آخر سر به آن قشنگی که در ذهن تو هست که در نمی‌آورد! من می‌گویم جای اینکه شما هر هفته بروی منت یک نفر را بکشی که کلیپ برایت درست کند، خودت یاد بگیر. البته عرضم این نیست که همه بچه‌های حزب اللهی باید کلیپ‌ساز حرفه‌ای بشود. نه کلیپ‌سازی‌ حرفه‌ای تخصص هست. من می‌گویم همه بچه‌های حزب‌اللهی باید فتوشاپ بلد باشند. معنی‌اش این نیست که اگر یک زمان پوستر بین‌المللی خواستیم بدهیم این‌ها طراحی کنند. نه بابا. من در این حد بلدم که کار خودم را راه بیندازم. اگر خواستم تیتری بزنم، بک گراندی عوض کنم. یک نوری، یک بالا پایینی بلد باشم و کار روزمره را راه بیندازم. اما کارهای تخصصی و حرفه‌ای را بدهم به حرفه‌ای‌ها. اما در فرهنگ امروزه خیلی وقت‌ها مهم نیست کار چقدر حرفه‌ای است، ایده مهم است. ایده خوب باشد، به مراتب از کار حرفه‌ای بهتر دیده می‌شود.
چرا آن جنبشی که برای نامه رهبری معظم باید راه بیفتد راه نیفتاد؟! یکی از بزرگترین ضعف‌ها و خلا‌هایش در بچه‌های حزب‌اللهی به نظرم ناتوانی بود. اگر هر کدامشان توانمندی‌های فنی و اجرایی یک طرف، به قول آقای دکتر ایزدی می‌گفت یک ذره زبانشان تقویت شده بود و مشکل زبان را نداشتند می‌توانستند متنی که می‌خواستند را درست کنند، بنویسند و بگویند. من حرفم این است که حقوق مشکل ما را نه تنها حل نمی‌کند، بلکه این مشکل را بیشتر می‌کند. آیا معنی‌اش این است که حقوق را کلاً بیندازیم بیرون. حقوق سر جای خودش آخرالدعوا هست، بعضی جاها نیاز است که دست یک سارقی هم قطع بکنیم. اما آخرالدعواه هست. وقتی هیچ چاره‌ای نداریم هیچ حقوقدانی هیچ آدمی که عمیق در حوزه علوم انسانی کار می‌کند از اعدام خوشحال نیست. وقتی یکی را اعدام می‌کنیم با چشم خون این کار را می‌کنیم و می‌گوییم کاش می‌شد این کار را نکنیم. وقتی هیچ راه دیگری نیست، آخرین راه می‌افتیم این کار را می‌کنیم. حرفم این است که سواد رسانه‌ای به سمت حقوقی‌اش نبریم. هر چقدر زندان‌های ما زندانی کمتر داشته باشند بهتر است. بیاییم یک تلاش کنیم فرهنگسازی بشود همان که ریشه اصلی است. دوم در فضای عمومی حرکت‌های تولیدی، تقویتی این قدر جدی بشود که ما کمتر آدم‌هایمان به خاطر ده هزار تومان بروند دزدی کنند که بعد دزد بشوند و زندانی‌ بشوند.

ممنون از وقتی که برای ما گذاشتید.

 

savad-pic