یادداشت | پرونده درآمدی بر پیوست فرهنگی

پیشینه ارزیابی تاثیرات اجتماعی در کشور ما چندان طولانی نیست. شاید بتوان گفت که تنها سه تا چهار سال است که این ضرورت به صورت عملیاتی و با جدیت مطرح شده و از طرف نهاد های مسئول پی گیری می شود. در حال حاضر، کمتر از دو سال از تاریخ تصویب نظام نامه پیوست فرهنگی در شورای عالی انقلاب فرهنگی می گذرد. در مقدمه این نظام نامه –که در مورخ ۱۱/۴/۹۲ به وسیله مجلس شورای اسلامی جهت اجرا به دستگاه های ذی ربط ابلاغ شد- پیوست فرهنگی چنین تعریف شده است: “مجموعه ای است برای شناسایی، اقدام و ارزیابی از آثار و پیامدهای فرهنگی طرح ها و فعالیت ها که پس از انجام مطالعات لازم و با استناد به مبانی نظری و اسناد بالادستی بویژه نقشه مهندسی فرهنگی کشور متناسب با مقتضیات و شرایط جامعه، ضمن معرفی داده ـ ستاده یک سیاست اجرایی، طرح یا لایحه، پروژه یا هر فعالیت مهم دیگری با فرهنگ جامعه، با ارائه راهکارهای عملی برای تقویت آثار مثبت و حذف و کاهش پیامدهای مخرب آن در فرهنگ جامعه، راهنمای مجریان فعالیت ها و طرح ها در رعایت راهبردها، اعمال الزامات و استانداردهای مربوط و راهکارها در برنامه ها و اقدامات عملی در اجرای آن فعالیت خواهد بود.”

جای بسی خوشحالی است که مطالبه رهبر انقلاب در آذرماه سال ۸۶ و در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی، اکنون وارد مراحل اجرایی خود شده است. اما به نظر می رسد که پیش از اجرایی شدن قانون پیوست، لازم است که دیدگاه مجریان این قانون، نسبت به چیستی فرهنگ، اصلاح و تکمیل گردد. در غیر این صورت چون گذشته و در کنار برخی دیگر از قوانین مربوط به حوزه فرهنگ، شاهد اجرای محدود و سطحی آن خواهیم بود.

تا کنون، اندیشمندان بسیاری کوشیده اند تا تعریفی مناسب وکاملی از فرهنگ ارائه دهند. از آن جا که تعریف هر فرد از این مقوله، مبتنی بر جهان بینی وی می باشد، این تعاریف دچار تشتت و تکثر بسیاری شده اند و این، خود گواهی است بر پیچیدگی فرهنگ.

در افکار عمومی جامعه امروز ایران، دال فرهنگ بیشتر بر مدلول هایی چون هنر، ادبیات، میراث کهن، آداب و رسوم، مناسک و نهایتا رفتارهای کلیشه ای اعضای جامعه دلالت می کند. خطری که ممکن است مجریان پیوست فرهنگی را تهدید نماید، محدود شدن افق نگاه آنان به چنین برداشت هایی از مفهوم فرهنگ است. نگاه تقلیل گرایانه به مفهوم فرهنگ، در درون خود، آسیب های پرشماری دارد که در راس آنها، گسست ژرفی است که امروزه میان نخبگان و سایر اقشار مردم به چشم می خورد. دیگر آسیب مهم این نگاه نادرست، در افتادن در گرداب سکولاریزم و کاستن از نقش دولت ها در عرصه فرهنگ عمومی می باشد.

در متن نظام نامه پیوست فرهنگی، کوشیده شده است که ضمن اشاره به برخی از مبانی، ارزش ها و احکام اسلامی و هم چنین اصول، اهداف و چشم انداز نقشه مهندسی فرهنگی، تا حد امکان با این نگاه تقلیل گرایانه مقابله گردد. در این میان، بازخوانی تعریف مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی از این مقوله نیز می تواند راهگشا باشد: “(فرهنگ)نظام واره ای (است) از باورها و مفروضات اساسی، ارزش ها، آداب و الگوهای رفتاری ریشه دار و دیرپا و نمادها و مصنوعات که ادراکات، رفتار و مناسبات جامعه را جهت و شکل می دهد و هویت آن را می سازد.”[۱] چنان که مشهود است، در این تعریف نیز کوشیده شده است با گذر از لایه های رویین فرهنگ، مولفه های ژرف تر و هم چنین کارکرد این مقوله مورد توجه قرار گیرد.

اما اوج مقابله با این تقلیل گرایی را می توان در نگاه تیزبین رهبر انقلاب به مقوله فرهنگ ردیابی نمود. ایشان درباره مفهوم فرهنگ می فرمایند:” فرهنگ مثل هواست که انسان وقتی که این هوا را استنشاق کرد، با هوایی که استنشاق کرده و با آن جانی که گرفته، می تواند دو قدم بردارد و جلو برود؛ بقیه‌ی کارها همه برخاسته‌ی از آن‌چیزی است که شما استنشاق کرده‌اید. اگر چنانچه یک جایی، هوای مسمومی تزریق بشود، نتیجه‌ای که در اندامها دیده خواهد شد تابع آن مسمومیتی است که در این هواست. اگر فضا را با دود یا مخدری تخدیر کنند، وقتی شما آن را استنشاق کردید، رفتار شما متناسب با آن چیزی خواهد شد که استنشاق کرده‌اید؛ فرهنگ یک چنین حالتی دارد. فرهنگ را دست کم نگیرید؛ خیلی مهم است.”[۲]

بنا بر این، می توان گفت مهم ترین پیش نیاز اجرای صحیح قانون پیوست فرهنگی، ایجاد و تقویت بینش صحیح نسبت به فرهنگ در میان مجریان این قانون است. تنها در این صورت است که می توان با اطمینان کافی، سخن از برکات و نتایج مطلوب این قانون گفت.

 

[۱]روزنامه ایران، مورخ ۱۵/۶/۹۱

[۲]بیانات در دیدار با اعضای هیئت دولت، مورخ ۴/۶/۸۶

 

پرونده درآمدی بر پیوست فرهنگی:

peyvast