دکتر بنیانیان ، رییس کمیسیون فرهنگی-اجتماعی شورای عالی انقلاب فرهنگی ، از نخستین کسانی هستند که در حوزه پیوست فرهنگی فعالیت و پژوهش نموده اند. انتشار مقالات و کتب متعدد از ایشان در این حوزه و همچنین جایگاه ایشان در شورای عالی انقلاب فرهنگی بهانه این مصاحبه مفصل پایگاه پژوهشی تحلیلی راهبردی با ایشان شد. 

bonyanian

**عرض سلام دارم خدمت آقای دکتر بنیانیان و در ابتدا تشکر می کنم از این که وقتتان را در اختیار بنده قراردادید.اولین سوال ما از هدف و ضرورت های پیوست نگاری در نگاه شما است.
بسم الله الرحمن الرحیم. در ابتدا مقدمه ای کوتاه عرض می کنم. فلسفه و ضرورت پیوست فرهنگی به اصل نظام جمهوری اسلامی بر می گردد. همه ی تفاوت نظام مقدس جمهوری اسلامی با بقیه ی نظام های سیاسی جهان در این نکته خلاصه می شود که ما بتوانیم توسعه اقتصادی – اجتماعی را در خدمت رشد و تعالی اخلاقی و معنوی جامعه قراردهیم و فضای اجتماعی را به نحوی ساماندهی کنیم که انسان ها ضمن این که نیازهای مادی شان فراهم می شود زمینه ی رشد و تعالی اخلاقی و معنوی و انواع استعداد هایی که مربوط به انسانیتشان می شود فراهم شود.ستون فقرات فرهنگ ما دین است و همین ایجاب می کند که ما نظام های خاص سیاسی، اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی جامعه مان رابر اساس مبانی اسلامی و به صورت بومی طراحی و تدوین کنیم. مقام معظم رهبری تحت عنوان نظام سازی از این موضوع یاد می کنند و اگر بحث الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت هم مطرح می شود از این جهت است که ما باز طراحی همه نظام های مورد نیاز برای اداره جامعه براساس یک الگو منسجم هستیم و رسیدن به این الگو، مستلزم این است که ما در بخش های مختلف کشور پیامد های اجتناب ناپذیر فرهنگی فعالیت های سیاسی، اقتصادی، قضایی، نظامی، بهداشتی و درمانی را به خوبی شناسایی کرده و این فعالیت ها را به نحوی سامان دهی کنیم که نقش تقویت کننده بر فرهنگ جامعه مان ایفا کند. بگذارید با مثال جلو برویم. این که مقام معظم رهبری تأکید می کنند که وقتی شما ساختمانی می سازید یا تولید می کنید حتی وقتی تولید اقتصادی می کنید دارید در فرهنگ مداخله می کنید، علتش این است که هر نوع فعل انسانی از یک طرف با باورها و اعتقادات خود آن فرد ارتباط دارد و از طرف دیگر یک تأثیراتی در فرهنگ جامعه می گذارد، یا فرهنگ را اصلاح می کند و یا تخریب می کند. امروز شما وقتی وارد یک مجتمع تجاری می شوید، این که در این محیط شما به عنوان یک فرد ایرانی به صورت ناخودآگاه به خرید جنس ایرانی ترغیب شوید یا به خرید جنس خارجی، این تشویق و ترغیب یک فعل فرهنگی است و در واقع مداخله ی یک فعالیت اقتصادی است در حوزه فرهنگ. این مسئله جدای از این است که کالایی را که شما خریدید و مصرف کردید در زندگی خانوادگی تان چه تأثیرات مثبت و منفی می گذارد؟ یاآن کالا چه قدر در توزیع وقت شبانه روز شما مداخله می کند؟ به هر حال شما باید به طور طبیعی و منطقی بخشی از وقتتان را برای سلامت جسم خودتان صرف کنید و بخش دیگر از آن را باید در ارتباط با دیگر اعضای خانواده اختصاص دهید و هم چنین بخشی از آن را باید در ارتباط با خدا صرف کنید.حالا این کالایی که شما می خرید، در این مناسبات چه مداخلاتی می کند؟ یا وقتی شما وارد آن مجتمع می شوید، معماری آن جا شما را شیفته ی غرب می کند یا فضای ذهنی شما را به سوی هویت اصیل ایرانی – اسلامی هدایت می کند؟شما به عنوان یک جوان، در آن محیط احساس افتخار می کنید به ایرانی بودنش یا شیفته بیگانگان می شود؟ ببینید، شما ظاهرا در یک محیط تجاری رفته اید که یک کالای اقتصادی بخرید ولی این کنش وتعامل اقنصادی، انواع تأثیرات را روی گرایش و بینش و الگوهای رفتاری شما می گذارد. یک بخش از این تاثیرات ناخودآگاه است. مثلا وقتی افراد به یک شکل خاصی لباس می پوشند یا آرایش می کنند، سعی می کنند بقیه رفتارها و ادبیات و ظواهر کلماتی که استخدام می کنند با آن لباس و آرایش هم خوانی داشته باشد. همه ما در زندگی روزمره مان با این موارد درگیر هستیم ولی کمتر پیش می آید که روی آن ها فکر کنیم. مثال های دیگری هم می شود بزنیم. مثلا سخنرانی انتخاباتی یک نامزد ریاست جمهوری یا یک کاندیدای مجلس ظاهرا در نظام سیاسی اتفاق می افتد اما در ذهن شما به عنوان یک شنونده، ضرورت هایی مثل دانشمند بودن، متخصص بودن، مسلط به مسائل اجتماعی بودن و… به عنوان شاخص های موفقیت معنا پیدا می کند. البته ممکن است خدای ناکرده ، موضوعاتی مثل زبان بازی، پشت هم اندازی، پول داشتن و عضو یک جریان سیاسی بودن برایتان ارزش پیدا کند. یا این که فردی که مشغول گذراندن دوره سربازی اش می باشد و طبیعتا می خواهد یک وظیفه ی اجتماعی را انجام دهد، وقتی سربازی اش تمام می شود چه تغییراتی در اعتقادات و باورهایش نسبت به دین و نظام سیاسی کشور به وجود می آید. تغییرات بینشی و نگرشی و عواطف و احساساتی که در یک جوان بعد از فارغ شدن از دوره سربازی ایجاد می شود، در نهاد او ماندگار می شود. این ها کارکردهای فرهنگی دوره سربازی است. بنابراین ما اگر بخواهیم این اصل بدیهی و روشن را عملیاتی کنیم یعنی نظام هایمان را در چارچوب تقویت فرهنگ خودمان بازسازی کنیم در عمل با یک سری سازمان مواجه می شویم، سازمان های مختلف اجتماعی که فضای کارکرد فرهنگی این سازمان ها را باید اصلاح کنیم و اصلاح فضای فرهنگی این سازمان ها یک کار تدریجی، مستمر و بلند مدت است. اگر ما بخواهیم این کار را شروع کنیم، منطقی است که از بعضی تصمیم های مهم و بزرگ آغاز نماییم و از این راه هم کارکردهای فرهنگی آن فعالیت ها را اصلاح کنیم و هم از طریق آن پروژه ی خاص تلاش کنیم برای اصلاح نظام ها و سازمان های مختلف اجرایی نیرو تربیت کنیم. بنابراین پیوست فرهنگی قدم اولی است که ما ضمن اصلاح پیامد های یک تصمیم بزرگ مدیریتی یا یک سیاست اجرایی، بستر را برای اصلاح کلیت سازمان ها از جهت کارکرد فرهنگیشان آماده می کنیم. اصلاح پیامدهای فرهنگی نظام های مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، قضایی و غیره را تحت عنوان مهندسی فرهنگی در سند نقشه ی مهندسی فرهنگی از آن یاد کرده اند و مصوب شده است. ما برای یک تصمیم مدیریتی بزرگ یا یک سیاست جدیدی که قرار است به یک قانون در مجلس شورای اسلامی تبدیل شود و یا یک پروژه ی بزرگ عمرانی از جهت این که چه آثار و پیامدهای فرهنگی دارد و چگونه می شود آثار و پیامدهای مثبتش را تقویت کنیم و یا چگونه می شود پیامدهای مخربش را حذف کنیم یا کاهش دهیم، همه این ها را تحت عنوان پیوست نگاری فرهنگی از آن یاد می کنیم. توجه به پیوست فرهنگی، شش سال پیش با هدایت مقام معظم رهبری آغاز شد.بعد از آن، در برنامه پنجم، در ماده دو آمدو معاونت راهبردی رئیس جمهور موظف شد که همه ساله لیست طرح ها و فعالیت های مهم را اعلام کند.

**آقای دکتر! بنا بر صحبت های شما، به نظر می رسد در ابتدا می بایست نگاه ما و به خصوص مدیران ما نسبت به مقوله فرهنگ اصلاح و تکمیل شود.
درست است! ببینید ما در کشورمان حدود ۱۰۰ سال است که مفهوم فرهنگ به صورت تقلیل یافته وکوچگ شده درقالب سازمان های مدرن وارد شده وما فرهنگ را در قالب تولیدوتوزیع آثار هنری کوچک کرده ایم و واگذار کرده ایم به وزارت ارشاد و بخش دینی اش را هم داده ایم به نظام تبلیغات دینی،آنهم در حدبرگذاری بعضی از شعائر و چون دین بخش مهمی از فرهنگ ما است، در حقیقت نقش دین را کوچک کرده ایم. این نگاه کم کم تبدیل شد به یک باور و فرهنگ. بطوریکه نظام آموزش عالی و آموزش و پرورش این تفکر غلط را در خودش نهادینه کرده است. به ترتیبی که ما اصلا انتظار نداریم مدیر دانشگاه نگران تحولات فرهنگی دانشجو باشد. برای کار فرهنگی در دانشگاه، یا می رویم سراغ دفتر نهاد رهبری یا نهاد های دانشجویی مثل بسیج دانشجویی.نه این که این عزیزان نباید باشند، همه این عزیزان کار ارزشمندی را دارند انجام می دهند اما از نظر کار کرد فرهنگی، رییس دانشگاه است که با شیوه مدیریتش، تصمیم گیری اش، نحوه ارتباطش با اساتید دانشگاه، هدایت کردن محتوای آموزشی که اساتید ارائه می دهند واز جمله بهره گیری از این ظرفیت ها… باعث می شود دانشجو متدین تر یا بی دین تر شود ؛ علاقه مند به کشورش یا بی علاقه شود ؟ در آموزش و پرورش هم وقتی می بینیم در یک مدرسه یک رفتار غلطی بین دانش آموزان رایج است فکر می کنیم برویم معاون تربیتی را پیدا کنیم. باز عرض می کنم معاون تربیتی باید باشد ولی مدیر مدرسه است که باید احساس مسئولیت بکند نسبت به تربیت دانش آموزان. خودمان هم می آییم دین را در قالب یک کتاب درسی تبدیلش می کنیم به یک درس در حالی که دین قرار است کل نگاه دانش آموز را اصلاح کند. نه تنها در درس تعلمیات دینی دین باید حضور داشته باشد بلکه در درس ادبیات فارسی، در انشاء ودر دلسوزی وشیوه آموزش همه معلمان باید نقش ایفا کند تا دانش آموزان شیرینی دین را بجشندیعنی آن وقتی که دبیر ریاضی دارد درس می دهد یا می خواهد با بچه ها ارتباط برقرار کند یا وقتی که یک بچه ای تکلیفش را انجام نداده است و معلم می خواهد او را توبیخ کند، دین در عمل دارد مداخله می کند. ما چون این ها را متوجه نمی شویم فکر می کنیم که خوب فرهنگ هم برای خودش مسئول دارد. می بینید که این خبرنگارها سوال می پرسند که مسئول فرهنگ این کشور کیست؟! در حوزه فرهنگ، همه مسئول فرهنگ هستند هرکسی باید از خودش سوال کند که من نقشم در اصلاح روابط جامعه ام مثبت است یا منفی؟ تا بیایید برسید به وزیر صنایع و معادن و بازرگانی که ببیند آیا این مجوزی که امروز در این جلسه داریم می دهیم برای واردات و یا این تغییر تعرفه ورود و خروج کالا، چه تأثیراتی را در فرهنگ ما می گذارد؟ مثلا آقای وزیر ورزش! تو که برای تقدیر از ورزشکاران به آن ها مجوز واردات خودروهای خاص می دهی، باید بدانی که این فقط بحث ورود یک ماشین نیست؛بلکه این ورزشکار یک الگوی اجتماعی است. ماشینی که او با آن در خیابان می گردد یک فرهنگ می سازد. ببینید من با این مثال ها دارم تأکید می کنم فرهنگ در کشور ما تقلیل یافته است و اولین مسئله این است که ما این تقلیل یافتگی را در ذهن نخبگان جامعه مان ترمیم کنیم. اگر دقت کنیم حضرت آقا در ۱۹/۹/۹۲ که اعضای شورای انقلاب فرهنگی خدمتشان رسیده بودند خطاب به رییس جمهور محترم و اعضای شورا فرمودند”. که شما هر کدام یک تریبون به دستتان است تلاش کنید نگاه نخبگان را نسبت به فرهنگ اصلاح کنید”. نه نگاه توده مردم را بلکه گرفتاری ما نگاه نخبگان است. می بینید این وزیر عزیز در دوره دانشجویی که مهندس عمران شده، دانشجوی فعالی بوده و کار فرهنگی هم می کرده است اما به تدریج ذهنش پر شده از ادبیات مربوط به مسائل فنی، مهندسی و آن بخش فرهنگی به تدریج کوچک و کوچک تر شده است.برای همین است که امروز، وقتی راجع به مسکن مهر یا مقوله ی مسکن در حوزه فرهنگ صحبت می کنیم، آن وزیر محترم می گوید که این طرح پیوست فرهنگی دارد! می گوییم چگونه؟! می گوید که ما دوتا مسجد برایش پیش بینی کرده ایم! در حالی که راجع به اصل معماریش، نحوه استقرارش، معماری داخلی، خدماتی که باید در این شهر پیش بینی شود همه این ها در پیوست فرهنگی باید بحث شود و همان قدر که شما کنار دستت یک متخصصی را آورده ای که نرم افزار تولید کند برای بخش حسابداری وزارت مسکن و شهرسازی به همان میزان هم باید شما در دانشگاه ها و حوزه های علمیه پی صاحب نظر بگردید و اتاق فکر درست کنید بگویید بیایند پیامدهای فرهنگی تصمیمات قبلی مان را بسنجیم یا برای تصمیمات جدید راهگشایی کنیم.

bonyanian-003

**از نگاه تقلیل گرایانه به دین و فرهنگ گفتید.اتفاقا یکی از سوالاتی که می خواهیم پاسخ آن را از شما بشنویم، نسبت پیوست فرهنگی و سکولاریسم است. در مورد این هم اگر ممکن است توضیحی بفرمایید.
بله، ببینید، سکولاریسم مرز ندارد. ما همه مان به طور نسبی یک درصدی از ناخالصی سکولاریسم در وجودمان هست و این به واسطه کارکردهای نظام های قدرتمند غربی در این ۲۰۰ سال اخیر است. دقت می کنید؟ یعنی خیلی وقت ها روحانی هم که دارد سخنرانی می کند علیه سکولاریسم، لابه لای حرف هایش یک جورهایی سکولاریسم را دارد تقویت می کند. مثلا ما کم روحانی نداریم که ناخودآگاه می آید به فرمانده پادگان می گوید که شما کاری به فرهنگ نداشته باش، کاری به دین این سربازها نداشته باش، این را بگذار به عهده ما، این دیگر در تخصص ما است. این همان سکولاریسم پنهانی است که در وجود این روحانی هست که متوجه نمی شود که این فرمانده، سلام و علیکش با سربازها کارکرد فرهنگی دارد. اگر این شخص متواضعانه و صمیمی با سربازها سلام و علیک کرد، شیرینی این سلام و علیک سرباز را عاشق نظام می کند، عاشق ولی فقیه می کند. شما این طلبه را که بیماری سکولاریسم در ادبیاتش نهادینه شده است، بدون آگاهی اعزام می کنی برای تبلیغ. باید به این طلبه گفت که شما رسالتت این است که بروی تک تک روابط را آن جا شناسایی کنی و یکی یکی ردپای دین را آن جا مستقر کنی. بگویی ای آقای فرمانده وقتی سربازی به تو سلام می کند،شما با نگاه وبیان کرم وصمیمانه پاسخ بده، تو در نظام اسلامی فرماندهی می کنی

**این موضوع چگونه در پیوست فرهنگی می گنجد؟
اگر پیوست نگاران فرهنگی مان این آموزش ها را ببینند و خودشان از فضای سکولاریسم دور شوند و با این دقت به موضوعات نگاه کنند تا اندازه زیادی از طریق پیوست فرهنگی این ها جبران می شود. یعنی اگر با رویکرد کاملا دینی بروید و پیوست فرهنگی تهیه کنید به همین نکته ها می رسید. چون فلسفه پیوست فرهنگی کلیتش این است که آقا در این پادگان که ظاهرا آموزش نظامی می دهند، کارکرد فرهنگی دارد. همین حرف کلی را وقتی می خواهید خردش کنید و می روید داخل آن جا به این جمع بندی می رسید که تک تک ارتباطاتی که در این سازمان است کارکرد فرهنگی دارد. این که حراست نزدیک در با مراجعین چگونه سلام وعلیک کند کارکرد فرهنگی دارد. می فهمید که چه نوع آموزش و تذکری را به او باید بدهید.تا برسی به ارتباط فرمانده با همکارانش ویا کارکرد نظام های داخلی پادگان، مثل نحوه ی ترفیع وپاداش وغیرو بنابراین دین از طریق پیوست فرهنگی باید بیاید در همه روابط نقش خودش را ایفا کند. به هر حال پیوست فرهنگی اگر به درستی تهیه شود پادزهری کوتاه مدت است برای این که آثار نامطلوب موجود نظام ها کاهش پیدا کند وما با معایب اساسی تر این نظام ها آشنا شویم وطرح هاجامع تری برای اصلاح نظام ها پیدا کنیم. تاکل نظام اصلاح شود،ودر قدم اول نگرش ها باید اصلاح شود و این هم نمی شود جز این که در این مسیر حوزه،دانشگاه ومدیران اجرایی بهم نزدیک شوند وحر ف یکدیگر را بفهمند،تا مقدمه ای شود برای اصلاح نظامها، واین نزدیکی یکی از آثار جانبی پیوست نگاری فرهنگی. اگر بخواهم این موضوع را بیشتر نتوضیح دهم باید توجه شمارا به نظام پزشکی علمی جلب کنم ،ببینید در پزشکی هر کس می خواهد راجع به بخشی از بدن بصورت تخصصی اظهارنظر کند ،اول باید پزشک عمومی شود. در حوزه مسائل اجتماعی هم همین طور است. هر کس می خواهد به کسوت مدیریت برسد و تصمیم گیری مدیریتی کند باید حداقلی از جامعه شناسی اسلامی را بلد باشد و نقش دین در روابط اجتماعی را بداند. این را باید متناسب با سطوح مختلف مدیریتی مان، تبدیلش کنیم به دوره های آموزشی. یعنی وقتی به این آقا می گویند که استانداری فلان استان را بگیر، باید یک سیستم آموزشی برای او تدوین شده باشد. ما کپسول نمی توانیم درست کنیم و بدهیم و مسائل فرهنگی حل شود. باید تمام روابط مهم حوزه مدیریت را شناسایی کنیم وبا نگاه نقادانه از منظر دین الهی آنرا اصلاح نماییم. واین آموزش نخصصی می خواهد.

**این طور که من فهمیدم شما روی دو بعد پیوست فرهنگی تأکید کردید. یکی بعد سلبی بود که در واقع جلوی پیامدهای منفی تصمیم ها و اقدامات توسعه ای را بگیریم. دیگری هم بعد ایجابی بود که فرمودید پیوست در اینجا نقش تقویت کننده دارد. مرحله اول هم این بود که از تصمیمات بزرگ و کلان آغاز کنیم. لطفا بفرمایید که چه ساز و کارهایی برای تبدیل این مصوبات کلان به فعالیت های اجرایی و عملیاتی پیش بینی شده است؟
اگر از سیر قانونی سوال می کنید باید بگویم که چیزی که پیش بینی شده است این است که معاونت برنامه ریزی ریاست جمهوری می بایست لیست طرح ها و پروژه های مهم را اعلام کند. بعد که این تصویب شد، ما یک سازماندهی در دبیرخانه شورای انقلاب فرهنگی کرده ایم و الان داریم زمینه اش را فراهم می کنیم که یک سری تشکل ها، پژوهشگاه ها، دانشگاه ها و مراکزی که آمادگی دارند را با کارهایی آموزشی و ایجاد نگاهی مشترک به موضوع،به عنوان واحد هایی که صلاحیت پیوست نگاری فرهنگی را دارند به دستگاه های اجرایی معرفی کنیم. در نظام نامه ای که نوشته شده است دستگاه ها مختارند که خودشان پیوست فرهنگی تهیه کنند یا واگذار کنند به این مراکز پژوهشی که در بیرون خودشان هستند. البته ما توصیه مان این است که واگذار کنند به دستگاه های بیرون از خودشان و خودشان نظارت کنند و این هم فلسفه ای دارد و فلسفه اش هم این است که بسیاری از افرادی که در متن سازمان ها هستند، با معضلات فرهنگی محیط خو گرفته و دیگر اساسا آن را معضل نمی دانند و این خاصیت فرهنگ است که افرادی که در متن آن هستند بسیاری از آسیب ها و فرصت های آن را متوجه نمی شوند. اما این که آن مراکز پژوهشی چگونه این کار را انجام دهند خوب ادبیاتی تولید کرده ایم و تجربیاتی هم داریم. ولی هنوز در آغاز راه هستیم.در حال حاضر کارگاه های سه روزه برای دستگاه های اجرایی می گذاریم و این تجربیات را منتقل می کنیم. نکته ای که باید به آن توجه کنیم این است که در پیوست فرهنگی ما نیازمندیم که تخصص های مختلفی را که در کشور به دلیل توسعه علم ایجاد کرده ایم، در عمل به هم پیوند بزنیم.

** فکر می کنم منظور شما رویکرد میان رشته ای در پیوست نگاری است. درست است؟
بله و اگر بعضی از این تخصص ها غیبت داشته باشند ما از آن زاویه ضربه می خوریم. مثلا شما می خواهید ایده ای به نام «مسکن مهر» را طراحی کنید ابتدائا کار را واگذار می کنید به مهندسین معمار و مهندسین عمران، حالا یکی از جهت طراحی و شهرسازی و یکی از جهت استحکام. اما خوب طبیعتا این مجموعه پیامدهای سیاسی هم دارد، پیامدهای فرهنگی هم دارد، پیامدهای زیست محیطی هم دارد. این در ذات افعال انسانی نهفته است. منطق حکم می کند که شما این تخصص های مختلف را به واسطه ی عظمت و آثار گسترده ای که یک چنین طرح هایی در بستر تاریخ و جامعه ایجاد می کند،دوباره با همدیگر پیوند بزنید تا حرف های همه این ها شنیده شود. حرف ها وقتی شنیده شد، بعضی هایش را می شود اعمال کرد، بعضی هایش با تغییرات بهبود پیدا می کند و طبیعتا آثار مثبت این فعالیت گسترش پیدا می کند و آثار مخرب آن کاهش پیدا می کند.

** چقدر جای این نگاهی که می فرمایید خالی است.
نگاه کنید، ما در حقیقت در گذشته در تصمیم گیری ها مربوط به توسعه شهرها بی توجه بودیم که الان شش تا از کلان شهرهایمان بخش زیادی از سال به واسطه ی بدی هوا، قابل زندگی نیستند. این چیزی است که الان می گوییم. این مسئله برای فرهنگ هم می تواند اتفاق بیفتد، علتش هم این است که بیش از ۸۰ درصد تغییرات فرهنگی کاری به حوزه فعالیت های فرهنگی ندارد بلکه آثار فعالیت های سیاسی و اقتصادی و نظامی و بهداشتی و قضایی است که در اعتقادات و منش و رفتار مردم ظاهر می شود.یک تصمیم اقتصادی در گذشته گرفته می شود، پیامدهایش به تدریج وارد جامعه می شود. همین تصمیمی هم که امروز می گیریم که مثلا آموزش کارشناسی ارشد و دکتری را چند برابر کنیم، مجموعه وسیعی از پیامدهای مثبت و منفی فرهنگی، سیاسی و اجتماعی دارد و اگر یک پیوست فرهنگی کنارش نباشد، حتما به تدریج آسیب هایش شروع به ظاهر شدن می کند. حالا این که با چه روش هایی به آثار فرهنگی پروژه ها برسیم بحث هایی تخصصی است که جایش در مصاحبه نیست.

bonyanian-002
**آقای دکتر! برای ایجاد نگاه مشترکی که فرمودید باید میان پیوست نگاران ایجاد شود و برای جلوگیری از تزاحم ها و دوباره کاری ها، چه راه حل هایی پیش بینی شده است؟
خوب ببینید یک بخش از آن این است که ما تولید ادبیات کنیم و این ادبیات را به نقد اندیشمندان جامعه بگذاریم. جلساتی را برای بحث و بررسی روی این الگوهای پیوست نگاری فرهنگی ایجاد کنیم. طبیعتا در آغاز کار، به واسطه ی شرایط خاص کشور ما که از سویی از وجود یک حوزه علمیه قوی، قدرتمند و دارای مبانی گسترده بهره مند است و از سوی دیگر هم از مجموعه وسیع دانشگاه ها برخودار است، راجع به نقش دین در جامعه، نقش دولت ها در فرهنگ، حتی راجع به امکان پذیری مدیریت در فرهنگ، اختلاف نظرها خیلی زیاد است. یک بخش زیادی از این ها طبیعی است و اجتناب ناپذیر. چرا که انسان ها آزادند، فکر می کنند و از منابع اطلاعاتی متفاوتی بهره می برند. تمهیداتی که ما اندیشیده ایم این است که ما در دستورالعمل هایمان ذکر کرده ایم حتما در تیم پیوست نگار، استاد دانشگاه، طلبه ی فاضل و مدیران اجرایی، این ها در کنار هم حضور داشته باشند تا ما به یک تعادلی برسیم. آن که مسلم است این است که ما می خواهیم آن جایی که داریم آسیب های فرهنگی یا فرصت های فرهنگی را تفکیک می کنیم و طبقه بندی می کنیم، این کار با رویکردی کاملا دینی صورت بگیرد. چون یک پدیده ای می تواند از نگاه اسلامی مثبت قلمداد شود ولی از نگاه غربی منفی تلقی شود یا بالعکس. بعضی وقت ها در جلسات ما بحث می شود که مثلا روند رشد طلاق بالا است. یک دفعه عزیزی در جلسه می گوید این که چیز بدی نیست! زن ها به حقوقشان واقف شده اند و دارند مطالبه می کنند و بعضی هایشان به حقوقشان نمی رسند و تقاضای طلاق می کنند. یک چیزی که صد درصد از نظر ما چیزی منفور و شکننده و بسیار آسیب زا است در جامعه ما یک دفعه یک استاد دانشگاهی با این نگاه، دارد به موضوع طلاق نگاه می کند. نمی شود بگویی نگاه نکن باید همان جا در جلسه بحث شود که این حرفی که شما دارید می زنید ممکن است برای جامعه ای آسیب هایش کم باشد ولی برای شرایط فرهنگی ما که در آن قرار داریم یک فهرست طولانی ازآسیب ها، نهاد خانواده را تهدید می کند،و حتماپدیده خطرناکی است.

**بسیار خوب! آقای بنیانیان! حتما می دانید که یکی از آسیب هایی که ممکن است پیوست فرهنگی به آن مبتلا شود، کلی گویی است. نظر شما در این باره چیست؟
معمولا وقتی یک مشکل واقعی از جامعه برای پیوست نگاری روی میز می آید این برکت را در خود دارد که دیگر افراد نمی توانند فقط نظریه های علمی بدهندوناچارند بگویند این موضوع خاص در این شرایط فرهنگی در این منطقه جغرافیایی راه حلش چیست. این، خیلی نگاه ها را به همدیگر نزدیک می کند و یکی از ابزارهای استخدام علوم انسانی و بومی سازی اش به نظرم همین پیوست فرهنگی است. چند تجربه ای هم که داریم از این زاویه خیلی برکت دارد زیرا افراد به جای کلی گویی راجع به مشکلی خاص ناچارند بگویند چه باید کرد و خیلی از دیدگاه ها را به هم نزدیک می کند، فضاهای دانشگاه های ما رااز جهت دوری از مسائل جامعه اصلاح می کند و فضاهای حوزوی را از کلی گویی و دور بودن از مسائل روز خارج می کند، خیلی برکات دارد. جدا از این که اصل طرح، نقشی سازنده و مثبت تر پیدا می کند، برکاتی هم برای اصلاح کلی فضای علم، تحقیق و پژوهش کشور دارد.
**فکر می کنم ذکر مثال هایی از این نگاه جزء نگر برای خوانندگان ما مفید باشد. به نظر می رسد این نگاه، دید واقعی تری نسبت به دارایی فرهنگی جامعه ما دارد.
مثلا شما تصور کنید که مدرسه های شهر ما تهران از ساعت ۴ تا ۸ شب درهایش باز باشد و در یک اتاقش یک مشاور خانواده، دریک اطاقش مشاور مذهبی، دریک اطاقش مشاورشغلی وغیرو نشسته باشد. این ها به مردم مشاوره بدهند و به جای این که مثل بخش خصوصی جلسه ای ۵۰ هزار تومان بگیرند، جلسه ای ۲۰ هزار تومان بگیرند؟ چون نه هزینه آب دارد، نه هزینه برق دارد، نه هزینه ساختمان دارد. یکی مشاوره تحصیلی بدهد، یکی مشاوره خانوادگی بدهد، یکی مشاوره اعتقادی بدهد. یا در کلاسی به خانم های محل خیاطی وسایر هنر های تکمیل کننده یاد بدهند. همه این ها را می شود تنظیم کرد، هزینه هایش را هم از خود مردم گرفت. بعد از مدتی شما می بینید یک احساس بسیار خوبی نسبت به مدرسه در ذهن مردم به وجود می آید.می گویند مدرسه چقدر برکت دارد. خوب با این کار می شود موج خیرین مدرسه ساز را چند برابر کرد. یا مثلا شما می دانید که امروزه نگهداری از پارک ها در روز، خودش معضلی است و با کمک تشکیلات انتظامی و حراست ها انجام می شود. چرا؟ چون در طول روز مردم سر کارند و عده زیادی از افرادی که دراین ساعات در پارک ها هستند یا بیکارند، یا معتادند و… . خوب حالا اگر ما مراکز فرهنگی کشورمان را می آمدیم وسط این پارک ها می ساختیم، در طول روز افراد مختلفی که می خواستند خدمات بگیرند می آمدند از پارک عبور می کردند تا به آن مرکز خدماتی برسند. به این ترتیب هم فضای سبز در خدمت آن نهاد فرهنگی بود، هم پارک ها بهتر حفظ می شد و هم مردم حس خوبی نسبت به مقوله پارک می داشتند. شما وقتی می خواهید پیوست فرهنگی تهیه کنید این بحث ها خودش را نشان می دهد که ما چقدر کم توجه ایم به امکانات موجودو فرصت های فرهنگی ای که در جامعه ما وجود دارد. فرصت هایی که بعضا از گدشته های دور به ارث رسیده است؛ منتها چون مداخلات دولت ها در سازندگی جامعه به واسطه ی پول نفت گسترش پیدا کرده است این ظرفیت های فرهنگی دارد از بین می رود.

**به نکته خیلی خوبی اشاره کردید. لطفا درباره این مداخلات نادرست بیشتر توضیح دهید.
ببینید! در گذشته دولتی وجود نداشته است. همه این پل ها، آب انبارها،مساجدی که در شهرها و روستاها ساخته شده است توسط مردم ساخته شده است. خیرین برای ثوابش می ساختند تا مردم راحت باشند. خوب ما الان داریم این فرهنگ را از دست می دهیم و آن را از بین می بریم.یعنی انتظارات و انتقاداتی را که خود مردم باید در رفعش نقش داشته باشند به دولت منتقل می کنیم و بعد چون دولت نمی تواند به خوبی این ها را پاسخگو باشد تبدیل می شود به انتقاد و نق زدن. ما در حال حاضر شرایطی در کشورمان ایجاد کرده ایم که افراد می آیند نان سنگک بگیرند، اگر نصفش سفید و نپخته باشد به دولت انتقاد می کنند. یعنی این قدر دقت نمی کنند که این تقصیر این عزیزی است که جلوی تنور ایستاده است! بنابراین شما می بینید که مردم خیلی راحت می گویند چرا دولت نمی آید این ها را کنترل کند؟ علتش این است که ما وظایفی که به عهده خود مردم است را به گردن دولت انداخته ایم. اگر میوه فروشی محل گران فروشی می کند چند نفر از بزرگان محل جمع شوند بیایند صحبت کنند ببینند واقعا دارد گران فروشی می کند یا نه بعد بیایند نصیحتش کنند، تذکر بدهند، به او هشدار بدهند، با وی رابطه عاطفی برقرار کنند. اگر میوه فروش محل ببیند که یک دفعه، دو دفعه بزرگان محل آمده اند در مغازه اش و به وی گفته اند چرا شما انصاف را رعایت نمی کنید، مسئله حل می شود ولی شما این فرهنگ را از بین می برید، جایگزینش سازمان بازرسی و تعزیرات و … می گذارید و این ها همان طور که تا الان جواب نداده است، در آینده هم جواب نخواهد داد. همین تذکراتی که درقالب امر به معروف و نهی از منکر است با رعایت مسائل شرعی اش بسیاری از مناسبات جامعه ما را اصلاح می کند. اما برای این کار باید بنشینیم پیوست فرهنگی بنویسیم تا فهرست کارهایی را که می توانیم بکنیم استخراج شود. این مثال ها را از این جهت می زنم که پیوست فرهنگی فقط مختص به کارهای اقتصادی نیست. مثلا یک مسجد ده ها کارکرد می تواند داشته باشد. رویش فکر کنید، کارکرد ها یکی یکی در می آید که مسجد خدا چه برکاتی برای اهالی یک محله دارد. اگر این برکت ها شروع به ظهور کند خیلی ها می آیند پول می دهند تا مسجد بسازند و نگران می شوند که چرا ما مسجد نداریم، عده ای می بینند که آن محله ای که مسجد دارند بسیاری از مسائل محله شان حل می شود و ما مسجد نداریم چقدر بی برکتیم و دائما در بین اهلی دعوا است.

**آقای دکتر از اهداف و ضرورت ها به سازوکارهای تدوین و اجرا رسیدیم و حالا می خواهیم راجع به حوزه هایی صحبت کنیم که به نظر شما از اولویت بیشتری در پیوست نگاری برخوردارند. این اولویت ها را چگونه می بینید؟
ببینید! بنده ابتدا یک نکته ای را عرض کنم. در حال حاضر تکیه ما فقط به ابزار قانونی است که تعدادی از طرح ها قانونا ملزم به داشتن پیوست فرهنگی هستند. اما ما فکر می کنیم که یک مدیر مؤمن، مسلمان و علاقه مند به اهداف انقلاب اسلامی، صرف نظر از این که قانون از او بخواهد یا نخواهد وقتی فلسفه ی این موضوع را می فهمد و متوجه می شود که این مطالبه ی ولی فقیه است باید خودش کارش را شروع کند. ما انتظارمان این بوده است که عزیزان ما در کلیت سپاه، پیوست فرهنگی بسیاری از تصمیماتشان امروز آماده باشد و ما از تجربیات برادران سپاهی مان استفاده کنیم. انتظارمان این بوده است که در درون قوه قضاییه مستقل از این که ما آیین نامه نوشته ایم یا ننوشته ایم یا طرح هایشان جزء لیست است یا نیست به واسطه تأثیرات گسترده ای که قوه قضاییه در تحولات فرهنگی کشور دارد آن جا الان شاهد حضور نظام پیوست نگاری فرهنگی می بودیم. همین طور انتظارمان این بوده و هست که برای طرح های حوزه های علمیه ما، مدل علمی پیوست نگاری فرهنگی گذاشته شده باشد. همین موضوعی که ما بیاییم در نظام حوزوی مان از الگوی آموزشی نظام دانشگاهی استفاده کنیم، این ها پیوست فرهنگی می خواهد که آثار مثبتش چیست و آثار منفی اش چیست، چگونه می شود آثار مثبتش را تقویت کرد و آثار منفی اش را حذف کرد. اگر این الگوها آن جا به کار رفته بود خیلی از تصمیم ها امروز آثار بهتر و بیشتری پیدا می کرد. این نکته اول که یک بخش طبیعتا الزام قانونی است. اما اصل بحث این است که هر نیروی مسلمانی که در کسوت مدیریت است باید هر تصمیمی که می گیرد آثار فرهنگی آن را مورد مطالعه قرار دهد. پیوست فرهنگی بعضی از تصمیمات این طور هست که با جلسه ای دو ساعته با حضور صاحب نظران عرصه فرهنگ به خوبی تدوین می شود. اما یک وقت است شما می خواهید یک تصمیم بسیار ماندگار و یک سیاست بلندمدت اتخاذ کنید مثل سیاست زندان زدایی از روی پرونده های قوه قضاییه. خوب حتما باید چند ماه یک گروه اندیشمندی از صاحب نظران با کمک و هم فکری حقوق دانان و مدیرانی که در قوه قضاییه استخوان خرد کرده اند نسبت به این سیاست از جهت آثار فرهنگی، اجتماعی کار عالمانه ای انجام دهند و بعد نتایج را دراختیار بخش های مرتبط قرار دهند. این که می فرمایید اولویت با کجاست ،خوب طبیعتا بعضی از تصمیمات آثار بسیار گسترده و جبران ناپذیری از جهت خسارت ها می تواند داشته باشد. مثل اینکه مثلا شما اینترنت پرسرعت بیاورید و موبایلی که دست همه جوان ها است با سرعت بتواند به همه ی شبکه های جهانی ارتباط پیدا کند. خوب ما که بنا نداریم از طریق پیوست فرهنگی جلوی رشد فناوری و تکنولوژی را بگیریم اما این انتظار وجود دارد که به موازات این تصمیم بزرگ ،ده ها نفر از برجسته ترین محققان کشور درگیر شناخت آثار مثبت و منفی این پدیده شوند و یک مرکز تحقیقاتی متناسبی، نتایج این پژوهش را آزمایش میدانی هم بکند. علتش هم این است که وقتی شما این حرکت را انجام می دهید و این در اختیار مردم قرار می گیرد و جوان ها به آن عادت می کنند دیگر نمی شود به راحتی بگوییم بعد یک سال ما مطالعه کردیم و دیدیم که این آثار منفی را دارد حالا می خواهیم این را جمع کنیم. دیگر جمع کردنی نیست. خوب به حمدالله در حال حاضر تحت عنوان پیوست فرهنگی باند پهن، مطالعاتی از این جهت روی فناوری در حال انجام است. اما باید خیلی بیشتر از این به این موضوع توجه شود. ما در در دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی بنا نداریم اولویت تدوین کنیم، فکر می کنیم خود مدیران ارشد وزارت خانه ها تسلط بیشتری نسبت به مسأله دارند.

**بسیار خوب. در این صورت وظیفه این دبیرخانه را چه می دانید؟
کاری را که وظیفه خودمان می بینیم گفتمان سازی است تافلسفه پیوست نگاری در وزارت خانه ها روشن شود. ارزش های نهفته در این کار آشکار شود و بعضی از سوء تفاهم ها که در ذهن مدیران ما از سایر تجربه ها بوده است، پاک شود. چون بعضی وقت ها فکر می کنند که پیوست فرهنگی می آید و مانع از اجرای کار می شود یا سرعت کار را می گیرد. در حالی که تجربه ما نشان می دهد که نه سرعت کار را می گیرد و نه مانع می شود. بلکه درست برعکس اگر پیوست فرهنگی درست اجرایی شود هم در اجرای آن کار تسهیل می شود، هم نیروهای انسانی که درگیر انجام آن کار هستند، انگیزه و شوق پیدا می کنند. چون بخشی از کار پیوست نگار فرهنگی این است که با مدیرانی که در مراحل مختلف اجرای آن پروژه هستند مصاحبه کند و دیدگاه های آن ها را استخراج کند و بعد نتیجه گیری هایی کند؛ مثل این که برای افزایش انگیزه و بهره وری، می بایست کارگاه هایی تشکیل شود. حتی ممکن است پیوست نگاران درباره خود آن کار هم پیشنهاد هایی داشته باشند که اجرای آن در ایجاد شوق و ذوق مصرف کنندگان کالا و خدمات و هم چنین کارکنان و مدیریت آن جا آثار مثبت زیادی داشته باشد.البته در کنار این ماموریت ما وظیفه نظارت راهبردی روی فرایند پیوست نگاری در همه سازمان ها را بعهده داریم.

**آقای دکتر نوبت به آشنایی خوانندگان با تجربه های موفق پیوست نگاری در کشورمان رسیده است. برای ما از این تجربه ها بگویید.
بله. یکی از تجارب موفق، تدوین پیوست فرهنگی برای پل خلیج فارس است. پل خلیج فارس یک پلی است که سرزمین مادری مان را به جزیره قشم متصل می کند و این جزیره از جزیره بودن در می آید.از روی این پل قطار و اتوبان و … رد می شود و طبیعتا تعامل گسترده ای صورت می گیرد که پیش بینی می شود که با آغاز بهره برداری، سالیانه بیش از ۱۶ میلیون گردشگر وارد این جزیره  شوند و یک تحول بزرگی در آن ایجاد شود. مدیر آن جا هم چند سال پیش تقاضا کرد و برای آن جا هم پیوست فرهنگی تنظیم شد و آثار بسیار خوبی داشت.مثلا در مذاکراتی که داشتیم،دوستان قانع شدند که ابعاد آثار فرهنگی واجتماعی این پل می طلبد که یک طرح جامع توسعه برای این جزیره تهیه شودضمن این که ده ها پیشنهاد کوچگ وبزگ برای بهبود شرایط موجود ارائه شد که بعضی از آنها بلافاصله مورد توجه قار گرفت ،مثلا دوستان به این جمع بندی رسیدند که روی معماری بدنه های پل یک کار جدی را آغاز کنند. رفتند یک شرکتی را گرفتند که او مطالعه کند ببیند چطوری می شود از نمادهای سنتی در زیباسازی این پل استفاده کنند. کمیته امداد امام هم جزء نهادهایی است که خوشبختانه این کار را شروع کرده اند. نیروهایی را سازمان دهی و تربیت کرده اند وفهرست خوبی از اقدامات مثبت این نهاد الآن وجود دارد.

bonyanian-001

**به عنوان پرسش پایانی، بفرمایید در تدوین پیوست فرهنگی چه انتظاری از حوزه و دانشگاه می رود؟
ما الان انتظارمان از دانشگاه ها این است که با اساتید متدین شان یک تشکلی را شکل بدهند، مجوزهای مرکز تحقیقات را بگیرند و با ما در ارتباط باشند تا ما هم در دوره هایی کوتاه مدت این تجربیاتمان را به آن عزیزان منتقل کنیم. علتش هم این است که این بحث جدیدی است، ادبیات از پیش طراحی شده ای ندارد و ما هم اصرار نداریم که افکار و اندیشه های خودمان را محور قرار بدهیم و به این ترتیب در تولید ادبیات هم مشارکتی صورت می گیرد. چون این کار فردی نیست، ما پیشنهادمان این است که اگر الان تشکل هایی وجود دارند و مراکزی پژوهشی وجود دارد که در حوزه علوم انسانی کار می کنند و می خواهند وارد پیوست فرهنگی شوند، با ما در تماس باشند. ما هم یک هماهنگی می کنیم، تجربه های موجود را به آ نها منتقل کنیم و تا اندازه ای آماده شان کنیم که انشاالله روزی که لیست پروژه ها را معاونت ریاست جمهوری اعلام کرد، آن ها را در فهرست شرکت هاو موسسات دارای صلاحیت پیوست نگاری به کارفر ما هامعرفی کنیم،

**خیلی سپاسگزارم از این که وقتتان را در اختیار ما قرار دادید.

 

پرونده درآمدی بر پیوست فرهنگی:

peyvast